مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تاق


معنی تاق

تاق . (اِ) تاغ . (فرهنگ نظام ). تاغ است و آن هیزمی باشد که آتش آن بسیار بماند. (برهان ). رجوع به تاخ و تاغ و لسان العجم شعوری و فرهنگ نظام شود. || در لهجه ٔ گناباد خراسان تاک را گویند.

معنی تاق- ترجمه تاق برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تاق اینجا را کلیک کنید

هم معنی تاق

آرزومند: امیدوار، خواستار، راجی، راغب، شایق، عاشق، متمنی، متوقع، مسئلت، مشتاق، منتظر، هواخواه
آرزومندانه: امیدوارانه، بارغبت، عاشقانه، مشتاقانه
اتاق: بیت، حجره، خانه، سرا، منزل
اتاقک: کابین، کلبه
زندان: اسارتگاه، بازداشتگاه، بند، بندیخانه، توقیفگاه، حبس، دوستاق، دوستاق‌خانه، سجن، سلول، سیاهچال، محبس، هلفدونی


ترجمه تاق

اتاقک توالت: bathroom
مشتاق جنگ: battailous
یاتاقان: bearing
اتاق خواب: bedroom
تاقباز: resupine
تاق: roof


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تاق

سخن وین دایر: هرگاه سراپا مشتاق هدفی باشید و همه جوره باور داشته باشید كه می‌توانید آن را انجام دهید و از ارتكاب خطا ترس به دل راه ندهید، خواسته‌ی شما نمی‌تواند از تحقق باز ایستد.
سخن حضرت محمد (ص): كسی كه مشتاق به (رسیدن به) بهشت است به سوی كارهای نیك، می‌شتابد و كسی كه از آتش (جهنّم) می‌‌ترسد، از شهوات می‌گذرد و كسی كه منتظر مرگ است، از لذّت‌های (حرام) دست می‌كشد و كسی كه در دنیا زاهد است، مصیبت‌ها بر او آسان می‌شود.
سخن حضرت محمد (ص): بهترین مسجد، برای زنان، گوشه‌ی اتاق‌شان است. (مگر این كه رفتن به مسجد به منظور آگاهی از احكام و عقاید اسلامی ‌باشد.)
سخن بلز پاسكال: همه‌ی گرفتاری‌های انسان از این است كه نمی‌تواند تنها در اتاقی بنشیند، آرام گیرد و سكوت كند.
سخن گروچو ماركس: من تلویزیون را یك ابزار بسیار مهم فرهنگی می‌دانم، زیرا درست زمانی كه كسی دكمه‌ی آن را می‌زند، بی‌درنگ به اتاق دیگری می‌روم و كتاب می‌خوانم.

از سلیمان آن نفس چون نفخ صور *** مردگان را وارهانید از قبور
مر ترا بادا سعادت بعد از این *** این گذشت اللَّه اعلم بالیقین‏
بقیه‏ى قصه‏ى اهل سبا و نصیحت و ارشاد سلیمان علیه السلام آل بلقیس را هر یکى را اندر خورد مشکلات دین و دل او و صید کردن هر جنس مرغ ضمیرى به صفیر آن جنس مرغ و طعمه‏ى او ***
قصه گویم از سبا مشتاق‏وار *** چون صبا آمد به سوى لاله‏زار
لاقت الاشباح یوم وصلها *** عادت الاولاد صوب اصلها
أمة العشق الخفى فى الامم *** مثل جود حوله لوم السقم‏
ذله الارواح من اشباحها *** عزه الاشباح من ارواحها
ایها العشاق السقیا لکم *** أنتم الباقون و البقیا لکم‏
ایها السالون قوموا و اعشقوا *** ذاک ریح یوسف فاستنشقوا
منطق الطیر سلیمانى بیا *** بانگ هر مرغى که آید مى‏سرا


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تأقط

تأقط. [ ت َ ءَق ْ ق ُ ] (ع مص ) قروت شدن شیر. (از منتهی الارب ). کشک شدن شیر. (از ناظم الاطباء). پینو گشتن شیر.

معنی تأفیک

تأفیک . [ ت َءْ ] (ع مص ) دروغ گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به افک شود.

معنی تاق و توق

تاق و توق . [ ق ُ / تاق ْ ق ُ ] (اِ صوت ) تاق تاق . تاغ تاغ . آواز برهم خوردن تخته ها و چوبها. || آواز گشاد تفنگ و توپ از دور، نه به بسیاری و انبوهی .

معنی تأقیت

تأقیت . [ ت َءْ ] (ع مص ) (از «أق ت » و «وق ت ») معین کردن وقت . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). وقت نهادن . (دهار). توقیت . (زوزنی ).تأجیل . (از اقرب الموارد). و رجوع به توقیت شود.

معنی تاقنه

تاقنه .[ ن َ ] (اِخ ) تلفظ ترکی تاکنا است . رجوع به تاکنا و قاموس الاعلام ترکی شود.

معنی تافیلات

تافیلات . (اِخ ) رجوع به قاموس الاعلام ترکی و تافیلالت شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: