مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تاسس


معنی تاسس

تاسس . [ س ُ ] (اِخ ) یکی از جزایر بحرالجزایر (نزدیک سواحل آسیای صغیر)، واقع در ساحل شمال شرقی مقدونیه که سکنه ٔ یونانی داشت و در دوران پادشاهی داریوش و خشایارشا مطیع ایران بودند. رجوع به ایران باستان ج 1 ص 629 و 658 و 659 و 750 و تاسو (جزیره ) شود.

معنی تاسس- ترجمه تاسس برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تاسس اینجا را کلیک کنید

هم معنی تاسس


ترجمه تاسس


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تاسس



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تاسانیدن

تاسانیدن . [ دَ ] (مص ) خبه ساختن . (آنندراج ). خفه کردن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). فشردن گلو : گه بگوید دشمنی از دشمنی آتشی در ما زند فردا دنی گه بتاسانید او را ظالمی بر بهانه ٔ مسجد او بد سالم

معنی تأسر

تأسر. [ ت َ ءَس ْ س ُ ] (ع مص )بهانه کردن . || درنگ کردن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از قطر المحیط) (ناظم الاطباء).

معنی تاسا

تاسا. (اِ) اندوه و ملالت . (ناظم الاطباء) (برهان ) (جهانگیری ). بمجاز، اندوه و ملال . (فرهنگ رشیدی ). اندوه و ملال . (غیاث اللغات ). ملال . (فرهنگ نظام ) (فرهنگ رشیدی ). تاسه . (فرهنگ جهانگیری ) (فرهن

معنی تأسف آور

تأسف آور. [ ت َ ءَس ْ س ُ وَ ](نف مرکب ) تأسف انگیز. که اندوه و حسرت آورد. که دریغ و درد انگیزد. رجوع به تأسف و ترکیبات آن شود.

معنی تاسمان

تاسمان . (اِخ ) دریانورد هلندی که بسال 1603 م . در «لوت ژگاس » متولد شد و تاسمانی و زلند جدید را به سال 1642 م . کشف کرد و در سال 1659 درگذشت . جزیره ٔ تاسمانی ابتداء بنام عموی تاسمان «وان دیمن »

معنی تاسائر

تاسائر. [ ءِ ] (اِخ ) اکتاو. نقاش فرانسوی که بسال 1807 م . در پاریس متولد شد و بسال 1874 م . وفات یافت ،و بیشتر پرده های نقاشی وی در موضوعات تاریخی است .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: