مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی تآف


معنی تآف

تآف . [ ت َ ] (اِخ ) سیاستمدار اتریشی که بسال 1833 م . در وین متولد شد و بسال 1895 درگذشت .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد تآف اینجا را کلیک کنید

هم معنی تآف


ترجمه تآف


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه تآف



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی تئز

تئز. [ ت َ ءِ ] (ع اِ) خر استوارخلقت . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از قطر المحیط) (ناظم الاطباء).

معنی تآمر

تآمر. [ ت م ُ ] (ع مص )مشاورت . (از اقرب الموارد) (تاج العروس ). مؤامره .

معنی تئم

تئم . [ ت ِءْم ْ ] (ع اِ) همزاد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی تئق

تئق . [ ت َ ءِ ] (ع ص ) بدخو. (نصاب الصبیان ). شتابنده ببدی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): انت تئق و انا مئق فکیف نتفق . یضرب للمختلفین اخلاقاً. (منتهی الارب ) (قطر المحیط) (ناظم الاطباء). رجوع به ت

معنی تئوبرومین

تئوبرومین . [ ت ِ ءُ رُ ] (فرانسوی ، اِ) مأخوذ از فرانسه و در کتب علمی مستعمل است . «بازِ» دارای «آزت » که از چربی های کاکائو گیرند و بجای مدر استعمال کنند. رجوع به تئوبروم و کاکائو و گیاه شناسی

معنی تئوپومپوس

تئوپومپوس . [ ت ِ ءُ پُم ْ ] (اِخ ) تئوپونپوس . تئوپومپ . رجوع به «تئ-وپومپ » مورخ یونانی شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: