مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی طیب


معنی طیب

طیب . [ طَی ْ ی ِ ] (اِخ ) ابن محمد الخسروانی ، کنیت وی ابوطاهر است . عوفی در تذکره ٔ خویش آورده است : خسروانی نوای ثنای او راه انقطاع اسم زدی و مخدرات خاطر او دل مخالف و موافق ربودی .از اماثل شعرای آل سامان بوده در دولت ایشان با عیشی تن آسان . در قصیده ای میگوید در آخر عمر و شدت مرض : چهار گونه کس از من بعجز بنشستند کز آن چهار بمن ذره ای شفا نرسید طبیب و زاهد و اخترشناس و افسونگر به دارو و بدعا و بطالع و تعویذ. و در معنی قناعت و رفض آز گفته است و به الماس بیان گوهر موعظه سفته : تا باز کردم از دل زنگار آز و طَمْع زی هر دری که روی نهم در فراز نیست جاه است و قدر و منفعه آن را که طَمْع نیست عز است و صدر و مرتبه آن را که آز نیست . (از لباب الالباب ج 2 ص 20). و رجوع به خسروانی شود.

معنی طیب- ترجمه طیب برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد طیب اینجا را کلیک کنید

هم معنی طیب

آله: 1 شاهین، عقاب 2 سنبل‌الطیب
سخن‌ران، سخنران : 1 سخنگو، ناطق، نطاق 2 خطبه‌خوان، خطیب 3 متکلم و مستمع
سخن‌گو، سخنگو : اسم 1 خطبه‌گو، خطیب، سخنران، سخن‌سرا، سخنور، کلیم، گوینده، متکلم، نطاق 2 گویا، ناطق و اصم
پاک: 1 پاکیزه، تمیز، منزه، نزه، نظیف 2 زکی، مبرا، مقدس، مهذب، 3 باعفاف، پاکدامن، عفیف، معصوم، نجیب 4 سترده، منقح 5 بی‌غش، خالص، سره، صاف، صافی، محض، ناب 6 طاهر، طهر، طیب، مطهر 7 بی‌عیب، منقا، نقی 8 بی‌آلایش، بی‌ریا، صمیم، مخلص 9 زلال، صاف، صراح 1 0 زلال، شفاف
تعفن : 1 بدبویی، عفونت، گند، گندیدگی 2 گندیدن، عفونت کردن، بدبوشدن و تطیب


ترجمه طیب

طیب: Tayeb
طیبه: Tayyebeh
خطیب: orator
مطیب: perfumed
طیب خاطر: free will


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه طیب


این بیابان در بیابانهاى او *** همچو اندر بحر پر یک تاى مو
آب استاده که سیر استش نهان *** تازه‏تر خوشتر ز جوهاى روان‏
کاو درون خویش چون جان و روان *** سیر پنهان دارد و پاى روان‏
مستمع خفته ست کوته کن خطاب *** اى خطیب این نقش کم کن تو بر آب‏
خیز بلقیسا که بازارى است تیز *** زین خسیسان کساد افکن گریز
خیز بلقیسا کنون با اختیار *** پیش از آن که مرگ آرد گیر و دار
بعد از آن گوشت کشد مرگ آن چنان *** که چو دزد آیى به شحنه جان کنان‏
زین خران تا چند باشى نعل دزد *** گر همى‏دزدى بیا و لعل دزد
خواهرانت یافته ملک خلود *** تو گرفته ملکت کور و کبود
اى خنک آن را کز این ملکت بجست *** که اجل این ملک را ویران گر است‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی طیب کسب

طیب کسب . [ ک َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) زهد. (منتهی الارب ).

معنی طیاهیج

طیاهیج . [ طَ ] (ع اِ) ج ِ طَیْهوج . (مهذب الاسماء) (دهار). تیهو. رجوع به تیهو شود.

معنی طیب

طیب . [ طَی ْ ی ِ ] (اِخ ) لقب مرّةبن شراحیل بن الطیب مُکنی به ابواسماعیل است . چون پیوسته بعبادت مشغول بودی و زهد ورزیدی بدین لقب ملقب گردید. (انساب سمعانی برگ 376).

معنی طیب آباد

طیب آباد. [ طَی ْ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان جاپلق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد در 38 هزارگزی شمال الیگودرز و 32هزارگزی شوسه ٔ ازنا به دورود. جلگه و معتدل با 773 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنجا غل

معنی طیب العرب

طیب العرب . [ بُل ْ ع َ رَ ] (ع اِ مرکب ) اذخر است . (اختیارات بدیعی ) (ریاض الادویة). || تبن مکی .

معنی طیب الاداء

طیب الاداء. [ طَی ْ ی ِ بُل ْ اَ ] (ع ص مرکب ) کنایه است از خوش آواز و خوشگو. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || خوش رفتار. خوشخوی . خوش ادا : بحکم آنکه خلقی داشت طیب الادا و خلقی کالبدر اذا بدا. (گلستان س

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: