مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی طیب


معنی طیب

طیب . [ طَی ْ ی ِ ] (اِخ ) ابن محمد الباهلی . مرزبانی در کتاب «الموشح » در چندین مورد نام وی را برده و از مطاوی کتاب مذکور چنین استنباط میشود که وی یکی از روات اشعار و علمای نقدالشعر بوده است . رجوع به ص 42، 105، 182، 208، 215 کتاب الموشح چ مصر شود.

معنی طیب- ترجمه طیب برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد طیب اینجا را کلیک کنید

هم معنی طیب

آله: 1 شاهین، عقاب 2 سنبل‌الطیب
سخن‌ران، سخنران : 1 سخنگو، ناطق، نطاق 2 خطبه‌خوان، خطیب 3 متکلم و مستمع
سخن‌گو، سخنگو : اسم 1 خطبه‌گو، خطیب، سخنران، سخن‌سرا، سخنور، کلیم، گوینده، متکلم، نطاق 2 گویا، ناطق و اصم
پاک: 1 پاکیزه، تمیز، منزه، نزه، نظیف 2 زکی، مبرا، مقدس، مهذب، 3 باعفاف، پاکدامن، عفیف، معصوم، نجیب 4 سترده، منقح 5 بی‌غش، خالص، سره، صاف، صافی، محض، ناب 6 طاهر، طهر، طیب، مطهر 7 بی‌عیب، منقا، نقی 8 بی‌آلایش، بی‌ریا، صمیم، مخلص 9 زلال، صاف، صراح 1 0 زلال، شفاف
تعفن : 1 بدبویی، عفونت، گند، گندیدگی 2 گندیدن، عفونت کردن، بدبوشدن و تطیب


ترجمه طیب

طیب: Tayeb
طیبه: Tayyebeh
خطیب: orator
مطیب: perfumed
طیب خاطر: free will


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه طیب


این بیابان در بیابانهاى او *** همچو اندر بحر پر یک تاى مو
آب استاده که سیر استش نهان *** تازه‏تر خوشتر ز جوهاى روان‏
کاو درون خویش چون جان و روان *** سیر پنهان دارد و پاى روان‏
مستمع خفته ست کوته کن خطاب *** اى خطیب این نقش کم کن تو بر آب‏
خیز بلقیسا که بازارى است تیز *** زین خسیسان کساد افکن گریز
خیز بلقیسا کنون با اختیار *** پیش از آن که مرگ آرد گیر و دار
بعد از آن گوشت کشد مرگ آن چنان *** که چو دزد آیى به شحنه جان کنان‏
زین خران تا چند باشى نعل دزد *** گر همى‏دزدى بیا و لعل دزد
خواهرانت یافته ملک خلود *** تو گرفته ملکت کور و کبود
اى خنک آن را کز این ملکت بجست *** که اجل این ملک را ویران گر است‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی طیب

طیب . [ طَی ْ ی ِ ] (اِخ ) ابن محمد الخسروانی ، کنیت وی ابوطاهر است . عوفی در تذکره ٔ خویش آورده است : خسروانی نوای ثنای او راه انقطاع اسم زدی و مخدرات خاطر او دل مخالف و موافق ربودی .از اماثل شعرای آ

معنی طیب

طیب . (اِخ ) شهری است میان واسط و تستر. (منتهی الارب ). یاقوت در معجم البلدان آورده که : طیب شهرکی است بین واسط و خوزستان و اهالی آن تا زمان حاضر نبطی بوده و هستند و بزبان قوم نبط سخن گویند. خبر داد م

معنی طیب نفس

طیب نفس . [ ب ِ ن َ ](ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) (اصطلاح احکام نجوم ) آن است که کوکب در فرح یا در شرف خود باشد و علاوه کوکب نهاری در روز تحت الارض و کوکب لیلی در شب فوق الارض باشد.

معنی طیب الاداء

طیب الاداء. [ طَی ْ ی ِ بُل ْ اَ ] (ع ص مرکب ) کنایه است از خوش آواز و خوشگو. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || خوش رفتار. خوشخوی . خوش ادا : بحکم آنکه خلقی داشت طیب الادا و خلقی کالبدر اذا بدا. (گلستان س

معنی طیب و طاهر

طیب و طاهر. [ طَی ْ ی ِ ب ُ هَِ ] (ترکیب عطفی ، ص مرکب ) از اتباع است . پاک و پاکیزه .

معنی طیب کسب

طیب کسب . [ ک َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) زهد. (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: