مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی طیار


معنی طیار

طیار. [ طَی ْ یا ] (اِخ ) لقب جعفربن ابیطالب بن عبدالمطلب عم ّ حضرت پیغمبر صلواة اﷲ و سلامه علیه ، و علت این لقب آن است که چون در غزوه ٔ موته هر دو دست مبارک وی را کُفار قطع کردند و وی درفش لشکر اسلام را همچنان با دو بازوی خویش برافراشته داشت پیغمبر اکرم فرمود: لقد ابدله اﷲ بیدیه جناحان یطیر بهما فی الجنة فسمی الطیار. (سمعانی ). وی را ذوالجناحین نیز خوانده اند. رجوع به جعفربن ابیطالب شود.

معنی طیار- ترجمه طیار برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد طیار اینجا را کلیک کنید

هم معنی طیار

طیاره : 1 هواپیما 2 زخمه، مضراب 3 منجنیق 4 قایق تندرو، کشتی‌تندرو
خلبان : هوانورد، طیاره‌چی، هدایت‌کننده (هواپیما، بال‌گرد)
هواپیما: بالن، جت، چرخبال، طیاره، هلکوپتر، هوانورد


ترجمه طیار

چرخ طیار: flywheel
طیاره تندرو: clipper
طیاره: aircraft
طیاره: airplane
سوخت طیاره: avgas


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه طیار


آنک آن اصحاب کهف از نقل و نقل *** سیصد و نه سال گم کردند عقل‏
ز آن زنان مصر جامى خورده‏اند *** دستها را شرحه شرحه کرده‏اند
ساحران هم سکر موسى داشتند *** دار را دل دار مى‏انگاشتند
جعفر طیار ز آن مى بود مست *** ز آن گرو مى‏کرد بى‏خود پا و دست‏
قصه‏ى سبحانى ما اعظم شانى گفتن بایزید و اعتراض مریدان و جواب او مر ایشان را نه بطریق گفت زبان بلکه از راه عیان‏ ***
با مریدان آن فقیر محتشم *** بایزید آمد که نک یزدان منم‏
گفت مستانه عیان آن ذو فنون *** لا اله الا انا ها فاعبدون‏
چون گذشت آن حال گفتندش صباح *** تو چنین گفتى و این نبود صلاح‏
گفت این بار ار کنم من مشغله *** کاردها بر من زنید آن دم هله‏
حق منزه از تن و من با تنم *** چون چنین گویم بباید کشتنم‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی طیاح

طیاح .[ ] (ع اِ) آثار. خرابه ها. بقایا. (دزی ج 2 ص 78).

معنی طیارة

طیارة. [ رَ ] (ع اِمص ) پاکیزگی . || ظرافت . خوبی . شدت . سختی . || متانت . || ارج . قدر و قیمت . || پردلی . شجاعت . || (ص ) گیج . || (اِمص ) حالت و هیئت گیجی . (دزی ج 2 ص 79).

معنی طیالیفون

طیالیفون . [ ] (معرب ، اِ) به یونانی بنطافلن است . (مخزن الادویه ).

معنی طیار

طیار.[ طَی ْ یا ] (ع ص ) فرس ٌ طیارٌ؛ اسب تیزخاطر. اسب چست و چالاک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (اِ) پرنده . (مهذب الاسماء). و النوع الطیارات منها [ من الذریح ] یسمی «ازغلال ». (ابن البیطار) : چو

معنی طیان

طیان . (اِ) دیگی بزرگ . تیان : سکاره ؛ طیانهای حمامها، قدور الحمامات .

معنی طیاری

طیاری . [ طَی ْ یا ] (حامص ) طیار و آماده و مهیّا بودن . || اصطلاحی بوده است . تریاک مالی .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: