مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی طیاجن


معنی طیاجن

طیاجن . [ طَ ج ِ] (معرب ، اِ) ج ِ طیجن . (دهار). رجوع به طیجن شود.

معنی طیاجن- ترجمه طیاجن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد طیاجن اینجا را کلیک کنید

هم معنی طیاجن


ترجمه طیاجن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه طیاجن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی طیار

طیار. [ طَی ْ یا ] (اِخ ) لقب جعفربن ابیطالب بن عبدالمطلب عم ّ حضرت پیغمبر صلواة اﷲ و سلامه علیه ، و علت این لقب آن است که چون در غزوه ٔ موته هر دو دست مبارک وی را کُفار قطع کردند و وی درفش لشکر اسلام

معنی طیاب

طیاب . (اِخ ) خرمابنی است در بصره . (منتهی الارب ).

معنی طیاب

طیاب . [ طَی ْ یا ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن ماهان بن بهمن بن نسک المعروف بالموصلی . اصل این خانواده از ارجان فارس بوده اند و بعداً معروف بموصلی شدند. ابن الندیم گوید: از فرزندان ابراهیم جز اسحاق و طیاب

معنی طیاب

طیاب . [ طَی ْ یا ] (ع اِ) پیشخدمت حمام . دلاک . رجوع به دزی ج 2 ص 78 شود.

معنی طیا

طیا. [ طَ ] (اِ) بلغت یونانی نشادر پیکانی را گویند و آن چیزی است شبیه به نمک . (برهان ) (اختیارات ) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (فهرست مخزن الادویه ) (آنندراج ).

معنی طیاب

طیاب . [ طُی ْ یا] (ع ص ، اِ) بوی خوش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || شی ٌٔ طُیاب ؛ نیک خوش . نیک پاک . نیک پاکیزه .(منتهی الارب ) (آنندراج ). و شاید مأخوذ از طیبت که فارسیان آن را در مورد خوشگوئی و

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: