مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی طیاب


معنی طیاب

طیاب . (اِخ ) خرمابنی است در بصره . (منتهی الارب ).

معنی طیاب- ترجمه طیاب برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد طیاب اینجا را کلیک کنید

هم معنی طیاب

مصحح : 1 تصحیح‌کننده 2 غلطگیر 3 خطایاب، غلطیاب
غلطگیری: اصلاح، تصحیح، خطایابی، خطاگیری، درست‌نویسی، غلطزدایی، غلطیابی


ترجمه طیاب


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه طیاب


آب اندر حوض اگر زندانى است *** باد نشفش مى‏کند کار کانى است‏
مى‏رهاند مى‏برد تا معدنش *** اندک اندک تا نبینى بردنش‏
وین نفس جانهاى ما را همچنان *** اندک اندک دزدد از حبس جهان‏
تا إلیه یصعد أطیاب الکلم *** صاعدا منا إلى حیث علم‏
ترتقی أنفاسنا بالمنتقى *** متحفا منا إلى دار البقا
ثم تاتینا مکافات المقال *** ضعف ذاک رحمة من ذى الجلال‏
ثم یلجینا الى امثالها *** کى ینال العبد مما نالها
هکذا تعرج و تنزل دایما *** ذا فلا زلت علیه قائما
پارسى گوییم یعنى این کشش *** ز آن طرف آید که آمد آن چشش‏
چشم هر قومى به سویى مانده است *** کان طرف یک روز ذوقى رانده است‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی طیادی

طیادی . [ طَ ](ع ص ، اِ) ج ِ طادیة، بمعنی دیرینه . (منتهی الارب ).

معنی طیاب

طیاب . [ طَی ْ یا ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن ماهان بن بهمن بن نسک المعروف بالموصلی . اصل این خانواده از ارجان فارس بوده اند و بعداً معروف بموصلی شدند. ابن الندیم گوید: از فرزندان ابراهیم جز اسحاق و طیاب

معنی طیاح

طیاح .[ ] (ع اِ) آثار. خرابه ها. بقایا. (دزی ج 2 ص 78).

معنی طیاره

طیاره . [ طَی ْ یا رَ / رِ ] (از ع ، اِ) کشتی سریع تیزرو. (منتهی الارب ) (دهار) (آنندراج ). نوعیست از کشتی . ج ، طیارات . (مهذب الاسماء). کشتی و جهاز تیزرو را گویند. (برهان ). || ترازوی راست . (مهذب ا

معنی طی

طی ٔ. [ طَی ْی ِءْ ] (اِخ ) تیره ٔ (حی ّ) دوم از قبیله ٔ کهلان (کلمه ٔ مزبور مأخوذ از ریشه ٔ «طاءة» بر وزن طاعة باشد که بمعنی دور در شدن در چراگاه است ). این تیره عبارتنداز: بنوطی ٔبن اددبن زیدبن یشح

معنی طی

طی ٔ. [ طَی ْ ی ِءْ ] (اِخ ) ابن اُدَد. از طایفه ٔ کهلان و از نیاکان عصر جاهلیت و منسوب به سوی آن را طائی گویند. فرزندان وی در یمن مُقیم بودند و از آنجا به دو کوه اجاء و سلمی نقل و تحویل کردند و منازل

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: