مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی طولان


معنی طولان

طولان . (اِخ ) طولن . رجوع به تولان جربی شود. (تاریخ جهانگشای ج 2 ص 211).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد طولان اینجا را کلیک کنید

هم معنی طولان

آزگار: تمام، طولانی، کامل
مدید : 1 دراز، طولانی 2 کشیده
طولانی : 1 دراز، طویل 2 دیر 3 دیرینه، دیرین، مدید 4 دور، بعید، مسافت‌زیاد 5 بسیار، زیاد
طول دادن : 1 طولانی کردن 2 دیر کردن
طول کشیدن : 1 طولانی‌شدن، به طول انجامیدن 2 ادامه یافتن، تداوم‌یافتن


ترجمه طولان

مدت طولانی: blue moon
اقامت طولانی کردن: outstay
شیار طولانی: trench
طولانی: lengthy
طولانی مدت: lengthy


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه طولان

سخن نیچه: هنر معاشرت با انسانها عمدتاً بر مهارتی استوار است (نیاز به آموزشی طولانی دارد) كه به كمك آن قادریم غذایی را كه به طبخ آن هیچ اعتمادی نداریم بپذیریم و آن را ببلعیم.
سخن آرتور شوپنهاور: پس از مدتی طولانی امكان دارد كه بر مرگ رقبا و دشمنانمان هم تقریباً به قدر مرگ دوستان و عزیزانمان غصه بخوریم؛ البته زمانی كه ایشان را به عنوان شاهدان پیروزیهای درخشانمان از دست داده باشیم.
سخن تام مین: معماری، یك ورزش در مسافت طولانی است. شما اندیشه تان را بر روی آن می گذارید و سالها با آن همراه می شوید، تا اینكه كم كم در این رشته راه می افتید.
سخن نیچه: هنر معاشرت با انسانها عمدتاً بر مهارتی استوار است (نیاز به آموزشی طولانی دارد) كه به كمك آن قادریم غذایی را كه به طبخ آن هیچ اعتمادی نداریم بپذیریم و آن را ببلعیم.
سخن امام علی (ع): هر كس آرزو را طولانی كند، به بدكرداری دچار شود.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی طولون

طولون . [ ] (معرب ،اِ) به یونانی عرطنیثا است . (فهرست مخزن الادویه ).

معنی طولع

طولع. [ طَ ل َ ] (ع اِ) قی . (منتهی الارب ).

معنی طولگیلان

طولگیلان . (اِخ ) نام اراضیی که طایفه ٔ طولگیلان در آن ساکن هستند، جزء دهستان گرگانرود بخش مرکزی شهرستان طوالش در 2 تا 6 کیلومتری شمال هشت پر.جلگه و معتدل و مرطوب و مالاریائی با 1179 تن سکنه . آب آن ا

معنی طولاس

طولاس . (اِخ ) نام ناحیتی است به خزران و مردمان آن جنگی و با سلاح بسیار. (حدود العالم ).

معنی طولاً

طولاً. [ لَن ْ ] (ع ق ) بطول . بدرازا. مقابل عرضاً. بدرازی : ... آن دیار تا روم و از جانب دیگر تا مصر طولاً و عرضاً بضبط ما آراسته گردد. (تاریخ بیهقی ص 73). || عمودی .

معنی طولانی

طولانی . (از ع ، ص نسبی ) دیر. || دراز. بسیار دراز. طویل . بطول . کثیرالطول : قلم به ختم سخن لب گزید یعنی بس که دلنشین نبود گفتگوی طولانی . درویش واله هروی .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<