مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی طوب


معنی طوب

طوب . (معرب ، اِ) توپ . گوی . رجوع به دزی ج 2 ص 63 و کلمه ٔ طوبه شود.

معنی طوب- ترجمه طوب برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد طوب اینجا را کلیک کنید

هم معنی طوب

آبدیده: 1 تر، خیس، مرطوب، نم، نمدار 2 آبداده، بران، برا، تیز
تر : 1 خیس، مرطوب، نم، نمسار، نمناک و خشک 2 باطراوت، تازه و پلاسیده، پژمرده، خشک 3 تردامن، فاسق، ملوث 4 صعوه
ترک : صفت 1 ثلمه، چاک، درز، رخنه، سوراخ، شکاف، فاق، منفذ 2 تروتازه، مرطوب 3 نوعی‌حلوا
تری : 1 تازگی، رطوبت، طراوت و خشکی، پژمردگی، پلاسیدگی 2 طراوت، شادابی
طوبی : اسم 1 بهشت، پردیس، جنت، فردوس، خلد، نعیم و دوزخ 2 خیر، سعادت 3 پاک، پاکیزه 4 نیکو 5 خوشبو، معطر و بدبو 6 خوشی 7 خوشا 8 پاک‌تر، پاکیزه‌تر


ترجمه طوب

رطوبت داشتن: be damp
بدون رطوبت: dry
رطوبت پذیر: permeable
طوبی: Tuba
سرد ومرطوب: clammy


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه طوب


بندگى او به از سلطانى است *** که أَنَا خَيْرٌ دم شیطانى است‏
فرق بین و بر گزین تو اى حبیس *** بندگى آدم از کبر بلیس‏
گفت آنک هست خورشید ره او *** حرف طوبى هر که ذلت نفسه‏
سایه‏ى طوبى ببین و خوش بخسب *** سر بنه در سایه بى‏سرکش بخسب‏
ظل ذلت نفسه خوش مضجعى است *** مستعد آن صفا را مهجعى است‏
گر از این سایه روى سوى منى *** زود طاغى گردى و ره گم کنى‏
بیان آن که یا أَيُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ‏ ***
چون نبى نیستى ز امت باش *** چون که سلطان نه اى رعیت باش‏
پس برو خاموش باش از انقیاد *** زیر ظل امر شیخ و اوستاد
ور نه گر چه مستعد و قابلى *** مسخ گردى تو ز لاف کاملى‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی طوبرطوق

طوبرطوق . [ ] (اِ) جعده ٔ بری است . (فهرست مخزن الادویه ).

معنی طوبة

طوبة. [ طَ ب َ ] (معرب ، اِ) کلمه ای است ماخوذ از لغت توپو اسپانیولی که در آن زبان تنها بمعنی موش کور است اما در عربی که آن را با «ب » نوشته اند بمعنی مطلق موش است . رجوع به دزی ج 2 ص 65 شود.

معنی طوبان

طوبان . (اِخ ) حصنی است از اعمال حمص یا حماة. (معجم البلدان ).

معنی طوایح

طوایح . [ طَ ی ِ ] (ع اِ) رجوع به طوائح شود.

معنی طوایس

طوایس . [ طَ ی ِ ] (اِخ ) طواویس . شهرکی است نام او ارقود است و در وی مردمانی بوده اند با نعمت و تجمل و از تجمل هر کسی در خانه یکی و دو طاوس می داشته اند و عرب پیش از این طاوس ها ندیده بوده اند چون در

معنی طوایف

طوایف . [ طَی ِ ] (ع اِ) طوائف . ج ِ طایفه . رجوع به طایفه شود. - طوایف پشتکوه ؛ از ایلات کرد ایران و از طوایف متعدد ترکیب یافته است . جمعیت آن چهل هزار خانوار که محل سکونتشان جنوب کرمانشاه ، رودخانه

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter