مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی طلب


معنی طلب

طلب . [ طُ ل ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ طَلوب . (منتهی الارب ).

معنی طلب- ترجمه طلب برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد طلب اینجا را کلیک کنید

هم معنی طلب

آرامش‌طلب: آرامش‌جو، آرامش‌خواه، سازشکار، سازشگر، صلح‌جو، صلحدوست و ستیزه‌جو، عربده‌جو
آز: 1 افزون‌طلبی، حرص، زیاده‌خواهی، شره، طمع، ولع 2 احتیاج، حاجت، نیاز و قناعت
آسایش‌جو: آسایش‌خواه، آسایش‌طلب، تن‌آسان، راحت‌طلب، عافیت‌طلب و عافیت‌سوز، مخاطره‌جو
آسایش‌طلب: آسایش‌جو، راحت‌طلب، عافیت‌خواه، عافیت‌طلب و مخاطره‌جو
آشتی‌خواه: آشتی‌پذیر، آشتی‌جو، آشتی‌طلب، سازشگر، صلحجو، صلح‌طلب، مصلح و جنگ‌طلب، ستیزه‌جو


ترجمه طلب

جاه طلبی کردن: be overambitious
طلب: begging
اصلاح طلب: reformist
اصلاح طلبانه: reformist
اصلاح طلب: reformist


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه طلب

سخن كیم وو چونگ: زندگی، درهای خود را به روی كسانی می‌گشاید كه خود را باور دارند؛ آنانی كه ایمان دارند؛ آنهایی كه زندگی را با انرژی و قدرت به مبارزه می‌طلبند.
سخن برایان تریسی: راحت طلبی، دشمن شماره یك شهامت و اعتماد به نفس است.
سخن حضرت محمد (ص): زمانی كه آن مقدار كه تو را كفایت می‌كند، در اختیار تو می‌باشد، پس (‌دیگر) چیزی كه تو را به طغیان می‌كشاند،‌ طلب مكن.
سخن اشو: عشق با درد همراه است، چون رشد را موجب می شود؛ عشق با درد همراه است چون عشق چنین می طلبد؛ عشق با درد همراه است چون عشق دگرگون می كند؛ عشق با درد همراه است، چون در عشق از نو زاده می شوی.
سخن حضرت محمد (ص): شفای هر درد در قرآن است. پس بیماران خود را به تصدّق مداوا كنید و طلب شفا كنید به قرآن كه هر كه را قرآن شفا ندهد هیچ چیز سبب شفای او نیست.

قد او و رنگ او و شکل او *** یک به یک وا گفت از گیسو و رو
حلیه‏هاى روح او را هم نمود *** از صفات و از طریقه و جا و بود
حلیه‏ى تن همچو تن عاریتى است *** دل بر آن کم نه که آن یک ساعتى است‏
حلیه‏ى روح طبیعى هم فناست *** حلیه‏ى آن جان طلب کان بر سماست‏
جسم او همچون چراغى بر زمین *** نور او بالاى سقف هفتمین‏
آن شعاع آفتاب اندر وثاق *** قرص او اندر چهارم چار طاق‏
نقش گل در زیر بینى بهر لاغ *** بوى گل بر سقف و ایوان دماغ‏
مرد خفته در عدن دیده فرق *** عکس آن بر جسم افتاده عرق‏
پیرهن در مصر رهن یک حریص *** پر شده کنعان ز بوى آن قمیص‏
بر نبشتند آن زمان تاریخ را *** از کباب آراستند آن سیخ را


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی طلب

طلب . [ طُل ْ ل َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ طالب . (منتهی الارب ).

معنی طلب

طلب . [ طَ ل َ ] (نف مرخم ) در ترکیب به معنی طلبنده و طلب کننده آید. ترکیب ها: - آرزوطلب . آزادی طلب . آشوب طلب . جاه طلب . حقیقت طلب . ریاست طلب . شرطلب . شهرت طلب .صلح طلب . غوغاطلب . فرصت طلب . مش

معنی طلبان

طلبان . [ طَ ل َ ] (اِخ ) شهری است . (معجم البلدان ).

معنی طلبة

طلبة. [ طَ ل ِ ب َ ] (ع اِ) خواسته . مطلوب . (منتهی الارب ).

معنی طلایه داری

طلایه داری . [ طَ ی َ /ی ِ ] (حامص مرکب ) عمل طلایه دار. رجوع به طلایه شود.

معنی طلبة

طلبة. [ طِ ب َ ] (ع اِمص ) بازجست . اسم است طلاب را. || (اِ) زن ِ خواسته . معشوقه ٔ مرد. || ام طلبة؛ عقاب . (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter