مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی طلاوة


معنی طلاوة

طلاوة. [ طَ / طِ / طُ وَ ] (ع اِمص ) خوبی . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). نیکوئی . (مهذب الاسماء). || شادمانی . (منتهی الارب ). بهجت . (منتخب اللغات ). || قبول . (منتخب اللغات ). پذیرائی دل . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). پذیرائی . و منه : سمعت ُ کلاماً علیه طلاوة. || جادوئی . (منتهی الارب ). سِحر. (منتخب اللغات ). || (اِ) پوست تنک مانندی سر شیر یا سر خون . || طعام باقیمانده ٔ در دهن . || آب دهن که بجهت بیماری و جز آن بسته گردد. (منتهی الارب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد طلاوة اینجا را کلیک کنید

هم معنی طلاوة


ترجمه طلاوة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه طلاوة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی طلالة

طلالة. [ طَ ل َ ] (ع مص ) شگفتی نمودن . || طُلَّت الارض ُ (مجهولاً)؛ باران ریزه بارید بر زمین . (منتهی الارب ).

معنی طلال الرشید

طلال الرشید. [ طَ لُرْ رَ ] (اِخ ) طلال بن عبداﷲبن علی الرشید (1238-1283 هَ . ق .). از امراء آل رشید نجد. پدرش وی را در امارت حائل جانشین خویش ساخت و وی بر جوف و خیبر وتیماء و قسمتی از قصیم مستولی شد

معنی طلال

طلال . [ طَ ] (اِخ ) موضعی است در شعر ابوالصخر الهذلی : یفیدون القیان مقینات کاطلاءالنعاج بذی طَلال . (از معجم البلدان ).

معنی طلالة

طلالة. [ طَ ل َ ] (ع اِمص ) خرمی . شادمانی . || نیکوئی حالت . خوبی هیأت . || (اِ) کالبد هر چیزی . گویند: حَیّا اﷲ طلالتک ؛ ای شخصک . || اثر سرای . جای خراب شده . (منتهی الارب ).

معنی طلایه دار

طلایه دار. [ طَ ی َ / ی ِ ] (نف مرکب ) دیده بان : هنوز میر خراسان به راه بود که بود طلایه دار برآورده زان سپاه دمار. فرخی . طلایه دار لشکر گر نشد لاله چرا زینسان نشیند هر گلی بر دشت و او بر کوهسار

معنی طلب

طلب . [ طُ ل ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ طَلوب . (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: