مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی طلال الرشید


معنی طلال الرشید

طلال الرشید. [ طَ لُرْ رَ ] (اِخ ) طلال بن عبداﷲبن علی الرشید (1238-1283 هَ . ق .). از امراء آل رشید نجد. پدرش وی را در امارت حائل جانشین خویش ساخت و وی بر جوف و خیبر وتیماء و قسمتی از قصیم مستولی شد و از عهده ٔ فرمانروائی نیکو برآمد و راهها ایمن گردانید. به روزگار وی علائق طاعت وی و قوم وی شمر نسبت به آل سعود سستی گرفت . گویند منتحراً درگذشت . (الاعلام زرکلی ج 2 ص 449).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد طلال الرشید اینجا را کلیک کنید

هم معنی طلال الرشید


ترجمه طلال الرشید


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه طلال الرشید



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی طلاوة

طلاوة. [ طَ / طِ / طُ وَ ] (ع اِمص ) خوبی . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). نیکوئی . (مهذب الاسماء). || شادمانی . (منتهی الارب ). بهجت . (منتخب اللغات ). || قبول . (منتخب اللغات ). پذیرائی دل . (منتهی

معنی طلایه دار

طلایه دار. [ طَ ی َ / ی ِ ] (نف مرکب ) دیده بان : هنوز میر خراسان به راه بود که بود طلایه دار برآورده زان سپاه دمار. فرخی . طلایه دار لشکر گر نشد لاله چرا زینسان نشیند هر گلی بر دشت و او بر کوهسار

معنی طلالة

طلالة. [ طَ ل َ ] (ع مص ) شگفتی نمودن . || طُلَّت الارض ُ (مجهولاً)؛ باران ریزه بارید بر زمین . (منتهی الارب ).

معنی طلایه

طلایه . [ طَ ی َ / ی ِ ] (از ع ،اِ) جاسوس لشکر که پیش و پس را نگه دارد. گروهی که پیش فرستند تا از دشمن واقف شود. (منتخب اللغات ). پیش قراول . پیشرو لشکر. پیش جنگ . طلیعه . (السامی ). ماثد. (منتهی الار

معنی طلایه

طلایه . [ طَ ی َ ] (اِخ ) دهی از دهستان جانکی بخش لردگان شهرستان شهرکرد در 4هزارگزی جنوب خاوری لردگان . کوهستانی و معتدل با 396 تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات و ارزن و تنباکو و کشمش و بادام

معنی طلب

طلب . [ طِ ] (ع ص ، اِ) مرد خواهان زنان . || زن خواسته ٔ مرد و معشوق او. گویند: هو طلب النساء و هی طلبه . ج ، اَطلاب ، طِلبة. (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: