مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی طلالة


معنی طلالة

طلالة. [ طَ ل َ ] (ع اِمص ) خرمی . شادمانی . || نیکوئی حالت . خوبی هیأت . || (اِ) کالبد هر چیزی . گویند: حَیّا اﷲ طلالتک ؛ ای شخصک . || اثر سرای . جای خراب شده . (منتهی الارب ).

معنی طلالة- ترجمه طلالة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد طلالة اینجا را کلیک کنید

هم معنی طلالة


ترجمه طلالة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه طلالة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی طلای کشته

طلای کشته . [ طِ / طَ ی ِ ک ُ ت َ / ت ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) از عالم سیماب کشته . علی رضای تجلی راست : بی توبر من ماهتاب امشب شب دیگر شده ست نور شمعم چون طلای کشته خاکستر شده ست . (از آنندراج

معنی طلایه

طلایه . [ طَ ی َ ] (اِخ ) دهی از دهستان جانکی بخش لردگان شهرستان شهرکرد در 4هزارگزی جنوب خاوری لردگان . کوهستانی و معتدل با 396 تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات و ارزن و تنباکو و کشمش و بادام

معنی طلایع

طلایع. [ طَ ی ِ ] (ع اِ) ج ِ طلیعه . (منتهی الارب ). طلائع. بغایا. رجوع به طلیعه و طلایه شود: چاشتگاه طلایع مخالفان پدید آمد سواری سیصد. (تاریخ بیهقی ص 583). هر دو لشکر را که طلیعه بودند مدد رسید تا م

معنی طلایه

طلایه . [ طَ ی َ / ی ِ ] (از ع ،اِ) جاسوس لشکر که پیش و پس را نگه دارد. گروهی که پیش فرستند تا از دشمن واقف شود. (منتخب اللغات ). پیش قراول . پیشرو لشکر. پیش جنگ . طلیعه . (السامی ). ماثد. (منتهی الار

معنی طلایم

طلایم . [ طَ ی ِ ] (اِخ ) اسم موضعی است که شاعول عساکر خود را آنجا جمع کرد و ایشان را قبل از هجوم بر بنی عمالیق سان دید. (قاموس کتاب مقدس ).

معنی طلب

طلب . [ طُ ] (ع اِ) گروه طلب کنندگان . طُلب بالضم ؛ معرب تُلب بمعنی گروه مردم . (غیاث ) (آنندراج ). جماعتی و گروهی از مردمان را گویند که یک جا جمع شده و گرد آمده باشند. (برهان قاطع) : و چون خواهد که ب

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter