مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی طاهر


معنی طاهر

طاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن قاسم بن احمد الانصاری الخوارزمی الحنفی . معروف به سعید نمدپوش ، او راست : کتاب جواهرالفقه ، کتابی است مختصر در علم فقه و مشتمل بر ده باب این کتاب را در مصر غره ٔ رمضان به سال 771 هَ . ق . تألیف کرده است . (کشف الظنون ). وی در مصر سکونت داشت ، و از فقهاء حنفیه بشمار می رفت . و در حدود سال 775 هَ . ق . درگذشت . (الاعلام زرکلی ج 2 ص 444).

معنی طاهر- ترجمه طاهر برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد طاهر اینجا را کلیک کنید

هم معنی طاهر

سر شستن : غسل کردن، طاهر شدن
پاک: 1 پاکیزه، تمیز، منزه، نزه، نظیف 2 زکی، مبرا، مقدس، مهذب، 3 باعفاف، پاکدامن، عفیف، معصوم، نجیب 4 سترده، منقح 5 بی‌غش، خالص، سره، صاف، صافی، محض، ناب 6 طاهر، طهر، طیب، مطهر 7 بی‌عیب، منقا، نقی 8 بی‌آلایش، بی‌ریا، صمیم، مخلص 9 زلال، صاف، صراح 1 0 زلال، شفاف
پاکدامن: باتقوا، بانجابت، پارسا، پاک‌جامه، طاهره، طاهر، عفیف، متقی، معصوم، نجیب و بی‌عفاف، ناپاکدامن
پاکیزه: 1 پاک، تمیز، طاهر، نظیف 2، مطهر، منزه، مهذب 3 خالص، صافی و کثیف
تطهیر : 1 پاکسازی، پاکی، پاکیزگی، تغسیل، شستشو، طهارت، غسل، وضو 2 پاک گردانیدن، طاهر کردن و نجس کردن


ترجمه طاهر

طاهر: Taher
طاهره: Tahereh
طاهر: chaste
طاهر: clean
طاهر: pure


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه طاهر



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی طاهر

طاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن علی بن مشکان ملقب به ثقةالملک . مرحوم قزوینی در حواشی چهارمقاله درباره ٔ وی آرد وزیر سلطان مسعودبن ابراهیم بود و شعرای عصر را از قبیل مسعودسعد و ابوالفرج رونی و مختاری غزنوی

معنی طاهر

طاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن محمد الجعفی . او راست : کتابی به نام «فصول ، فی الاصول .» (کشف الظنون ).

معنی طاهر

طاهر. [هَِ ] (اِخ ) ابن محمد. مؤلف حبیب السیر آرد: چون سلطنت از خاندان غزنویان به سلجوقیان انتقال یافت در زمان سلطان سنجر طاهربن محمد که به روایتی از اولاد طاهربن خلف بن احمد بود و بقولی در سلک ملوک

معنی طاهر

طاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن فضل بن سعید. وی ازسفیان بن عیینه روایت کرده است . محمدبن منذربن سعید ازدی به ما خبرداد که خطا میکند و راه خلاف می پیماید و او چنین کسی است و بنابراین یاد کردن نام او در زمره ٔ

معنی طاهر

طاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن علی الجرجانی . چنانکه از فهرست شیخ منتجب الدین استنباطمیشود فقیهی فاضل بوده است . (روضات الجنات ص 336).

معنی طاهر

طاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن محمدبن سهلویه بن الحارث بن یزیدبن بحر، ابوالحسین النیسابوری ، هنگامی که عازم زیارت خانه ٔ خدا بود به بغداد آمد. و در آنجااز محمدبن اسماعیل بن اسحاق المروزی از یاران علی بن حجر

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter