مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی طازج


معنی طازج

طازج . [ زَ ] (معرب ، ص ) تازه . معرب است . (منتهی الارب ). سخن راست و نیکو و پاکیزه . (منتهی الارب ) (قطر المحیط). || خالص از هر چیزی . (منتهی الارب ).

معنی طازج- ترجمه طازج برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد طازج اینجا را کلیک کنید

هم معنی طازج


ترجمه طازج


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه طازج



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی طاس پلو

طاس پلو. [ پ ُ ل َ / لُو ] (اِ مرکب ) قسمی از اقسام پلوها است .

معنی طارونی

طارونی . (ص نسبی ، اِ) نوعی ازجامه ٔ ابریشمی . (منتهی الارب ). قسمی خز : مردم ز علم و فضل شرف یابد نز سیم و زر و از خز طارونی . ناصرخسرو. و ظاهراً طارونی یا خزّ طارونی ادکن اللون وناعم الملمس بود

معنی طاری شدن

طاری شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) آمدن از جائی که ندانند. || آمدن از دور.

معنی طاس نگون

طاس نگون . [ س ِ ن ِ ] (ترکیب وصفی ،اِ مرکب ) کنایه از آسمان است و عربان فلک خوانند. (برهان ). کنایه از فلک و آسمان است . (ناظم الاطباء).

معنی طارنطینی

طارنطینی . [ رَ ] (اِخ ) طارنت . طارنطا. از بلاد یونان و مسقطالرأس ارخوطس ، یکی از حکماء شاگرد افلاطون . (قفطی ص 24).

معنی طاری

طاری . [ ] (ع اِ) درختی است هندی که چون او را زخم کنند آب بسیار از آن تراوش میکند. و از آن خمر و سرکه میسازند و مشهور بشراب طاری است و در افعال و خواص قریب است بشراب مویزی . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). اطوا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter