مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی طازج


معنی طازج

طازج . [ زَ ] (معرب ، ص ) تازه . معرب است . (منتهی الارب ). سخن راست و نیکو و پاکیزه . (منتهی الارب ) (قطر المحیط). || خالص از هر چیزی . (منتهی الارب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد طازج اینجا را کلیک کنید

هم معنی طازج


ترجمه طازج


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه طازج



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی طاس و پنگان

طاس و پنگان . [ س ُ پ َ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) طاس ساعت . رجوع به طاس ساعت و پنگان شود.

معنی طاس بین

طاس بین . (نف مرکب ) کسی که در طاس فال بیند. (آنندراج ) : بر اطراف آن قصرهای متین نشستند چون مردم طاس بین . ملاحسین صبوحی .

معنی طاس زرین

طاس زرین . [ س ِ زَرْ ری ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب )کنایه از ساغر می . (شرح دیوان خاقانی ) : طاس زرین کش آفتاب آسا کآفتاب است طاس پرچم صبح . خاقانی .

معنی طاریقه

طاریقه . [ ق َ ] (ع اِ)وند. (فهرست مخزن الادویه ). دانه ای است شبیه به بیدانجیر که کرچک هندی و باتو و بتازی حَب السلاطین نیز گویند. (فرهنگ ناظم الاطباء). رجوع به کرچک هندی شود. به یونانی تخمی است که آ

معنی طاریة

طاریة. [ ی َ ] (ع ص ، اِ) تأنیث طاری . به معنی داهیة است . (منتهی الارب ). داهیه و بلا و آسیب سخت . و رجوع به آفت شود.

معنی طارنطینی

طارنطینی . [ رَ ] (اِخ ) طارنت . طارنطا. از بلاد یونان و مسقطالرأس ارخوطس ، یکی از حکماء شاگرد افلاطون . (قفطی ص 24).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<