مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سیمگر


معنی سیمگر

سیمگر. [ گ َ ] (ص مرکب ) فَضّاض . (ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی ). از عالم زرگر به معنی نقره گر. (آنندراج ). استادی که اسباب نقره میسازد و زرگر آنکه اسباب طلا میسازد. (ناظم الاطباء) : بکوه سونش سیم و بباغ زرده ٔ سیب مگر که سیمگر و زرگراند لشکر تیر. امیرمعزی (از آنندراج ). تا بت بدعت شکست اقبال نجم سیمگر سکه نقش بت بزر دادن نیارد در جهان . خاقانی .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سیمگر اینجا را کلیک کنید

هم معنی سیمگر


ترجمه سیمگر

سیمگر: silversmith


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سیمگر



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سیموکان

سیموکان . (اِخ ) طایفه ای از طوایف ناحیه ٔ سراوان کرمان . (جغرافیای سیاسی کرمان ص 98).

معنی سیمگری

سیمگری . [ گ َ ] (حامص مرکب ) عمل سیمگر. نقره گری . نقره سازی : به روزگار زمستان کندت سیمگری به روزگار حزیران کندت خشت پزی . منوچهری .

معنی سیمجور

سیمجور. (اِخ ) رجوع به سیمجوریان شود.

معنی سیمتن

سیمتن . [ ت َ ] (ص مرکب ) مرادف سیمبر است . (آنندراج ). کسی که بدن او مانند نقره سفید بود. (ناظم الاطباء) : سبک سیمتن پیش مادر بگفت از آن سیب و آن کرمک اندر نهفت . فردوسی . نگار من آن لعبت سیمتن

معنی سیمین بدن

سیمین بدن . [ ب َ دَ ] (ص مرکب ) که تن او در سپیدی چون سیم بود. سپیدتن . سیمین تن : یکی سروقدی و سیمین بدن دلارام و خوشخوی و شیرین سخن . فردوسی . در سرو رسیده ست ولیکن به حقیقت از سرو گذشته ست که

معنی سیمراخ

سیمراخ . (اِ) چیزی از خدای خواستن . (برهان ). از خدا خواهش کردن و چیزی از او طلبیدن . (آنندراج ). از برساخته های فرقه ٔ آذرکیوان است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: