مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سماک


معنی سماک

سماک . [ س ِ ] (ع اِ) آنچه بدان چیزی رابردارند و بلند کنند. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). || بالای سینه تا متصل چنبر گردن . (منتهی الارب ). جزء بالای سینه تا محل اتصال چنبر گردن . || (ص ) راه نیک و محفوظ. (ناظم الاطباء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سماک اینجا را کلیک کنید

هم معنی سماک

سماق : سماک، چاشنی ترش‌مزه‌گیاهی
سماکار : خدمتکار، سبوکش، سماکاره
سماک : سماق، ترشابه، تتری
سماک : صفت ماهی‌فروش


ترجمه سماک

سماک: lifting tool


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سماک


با ازل خوش با اجل خوش شاد کام *** فارغ از تشنیع و گفت خاص و عام‏
آن که جان در روى او خندد چو قند *** از ترش رویى خلقش چه گزند
آن که جان بوسه دهد بر چشم او *** کى خورد غم از فلک وز خشم او
در شب مهتاب مه را بر سماک *** از سگان و عوعو ایشان چه باک‏
سگ وظیفه‏ى خود به جا مى‏آورد *** مه وظیفه‏ى خود به رخ مى‏گسترد
کارک خود مى‏گزارد هر کسى *** آب نگذارد صفا بهر خسى‏
خس خسانه مى‏رود بر روى آب *** آب صافى مى‏رود بى‏اضطراب‏
مصطفى مه مى‏شکافد نیم شب *** ژاژ مى‏خاید ز کینه بو لهب‏
آن مسیحا مرده زنده مى‏کند *** و آن جهود از خشم سبلت مى‏کند
بانگ سگ هرگز رسد در گوش ماه *** خاصه ماهى کاو بود خاص اله‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سماکاری

سماکاری . [ س َ ] (حامص مرکب ) خدمتکاری . (فرهنگ رشیدی ).

معنی سماک

سماک . [ س َم ْ ما ] (ع ص ) ماهی فروش . ج ، سماکین . (دهار) (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء).

معنی سمالق

سمالق . [ س َ ل ِ ] (ع اِ) ج ِ سَملَق ، به معنی زمین هموار برابر بی گیاه . (آنندراج ) (منتهی الارب ).

معنی سمالخی

سمالخی . [ س ُ ل ِ خی ی ] (ع ص نسبی ، اِ) شیر و طعام بی مزه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || شیری که در خیک ریخته در کوی گذارند تا خفته گردد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء).

معنی سماق الدباغین

سماق الدباغین . [س ُ قُدْ دَب ْ با ] (ع اِ مرکب ) گویند نوعی از مازوی زیره کوهی است و جمعی گویند برگ سماق است که دباغان جلو در قیفه را به آن دباغت میکنند و در جمیع افعال شل سماق و قبض او بیشتر است . (

معنی سماق مکیدن

سماق مکیدن . [ س ُ م َ دَ ] (مص مرکب ) مکیدن سماق . (فرهنگ فارسی معین ). || وقت را ببطالت گذراندن . (از فرهنگ فارسی معین ). در تداول ، کنایه از عدم کامیابی در کاری ، چنانکه گویند: سماق می مکی و سماق ن

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<