مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سرد


معنی سرد

سرد. [ س َ ] (ع مص ) دراز ادیم دوختن . (منتهی الارب ). دوختن چرم را. سِراد. (از اقرب الموارد). رجوع به مصدر مزبور شود. مشک دوختن . (تاج المصادر بیهقی ). || سوراخ کردن . (منتهی الارب ). سوراخ کردن چیزی را. (از اقرب الموارد). || زره بافتن . (منتهی الارب ). زره پیوستن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). بافتن زره .(از اقرب الموارد) : ان اعمل سابغات و قدرفی السرد و اعمَلوا صالحاً انی بما تعملون بصیر. (قرآن 11/34). || سخن نیکو راندن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). || پی هم نقل کردن حدیث را. (منتهی الارب ). سرد حدیث و قرائت ؛ نیک کردن سیاق حدیث و قرائت و پیاپی آوردن آنها را. || سرد قرآن ؛ به شتاب و سرعت خواندن آن را. (از اقرب الموارد). || پی هم داشتن روزه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

معنی سرد- ترجمه سرد برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سرد اینجا را کلیک کنید

هم معنی سرد

آزردگی: افسردگی، رنجش، رنجیدگی، ملال، ملالت، نژندی
آزردن: آزاردادن، اذیت‌کردن، افسردن، خستن، رنجاندن و نواختن
آزرده: افسرده، اندوهگین، دلتنگ، دلگیر، رنجیده، غمگین، غمناک، مجروح، مکدر، ملول، نژند و شاد
آیس: دلسرد، مایوس، ناامید، نومید، وازده
مختصر : 1 انموذج، زبده، گزیده 2 خلاصه، مجمل، ملخص، موجز، نامشروح و مفصل، مطول 3 فشرده، کوتاه 4 حقیر، کوچک 5 ناچیز، کم‌اهمیت 6 سردستی 7 کم، اندک و زیاد، بسیار


ترجمه سرد

سرداب: basement
سردرگم: bewildered
سردرگمی: bewilderment
سرد کردن: refrigerate
سرد سازی: refrigeration
سرد: cold


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سرد

سخن ریچارد باخ: مردن مانند شیرجه زدن در یك دریاچه ی ژرف در یك روز گرم است. در این شیرجه، شوكِ آن تغییر سرد و برنده وجود دارد، درد آن یك ثانیه است و سپس، پذیرش شناوری در حقیقت است.
سخن استیو چندلر: فراموش نكنید كه اگر با عشق به سوی انجام كاری بروید، نه از آن كار خسته می‌شوید و نه احساس رنج و افسردگی خواهید كرد.
سخن آبراهام مازلو: آدمی نمی‌تواند دست به گزینش خردمندانه بزند، مگر اینكه جرأت داشته باشد در دمادم زندگی به ندای درونی خود، به خویشتن خود، گوش فرا دهد و خونسردانه بگوید: "نه، من چنین و چنان را دوست ندارم."
سخن جواهر لعل نهرو: تاریخ به معنی جنگها و شرح زندگی چند نفر اندك شمار نیست كه شاه شده یا سرداران بزرگی بوده اند. تاریخ باید درباره ی مردم یك كشور برای ما سخن بگوید كه چگونه زندگی می كردند، چه كارهایی انجام می دادند و چگونه می اندیشیدند. تاریخ باید از رنجها و شادی های آنان و از دشواری ها و مشكلاتشان برای ما سخن بگوید و بگوید كه چگونه بر این دشواری ها چیره شدند.
سخن ویرجیل بری: بهای شكست بیشتر از بهای پیروزی است. بهای شكست، فقر، افسردگی، ناامیدی و روحیه ی رنج كشیده است.

او به تیغ حلم چندین حلق را *** وا خرید از تیغ و چندین خلق را
تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر *** بل ز صد لشکر ظفر انگیزتر
خاتمه‏ى دفتر اول‏ ***
اى دریغا لقمه‏اى دو خورده شد *** جوشش فکرت از آن افسرده شد
گندمى خورشید آدم را کسوف *** چون ذنب شعشاع بدرى را خسوف‏
اینت لطف دل که از یک مشت گل *** ماه او چون مى‏شود پروین گسل‏
نان چو معنى بود خوردش سود بود *** چون که صورت گشت انگیزد جحود
همچو خار سبز کاشتر مى‏خورد *** ز ان خورش صد نفع و لذت مى‏برد
چون که آن سبزیش رفت و خشک گشت *** چون همان را مى‏خورد اشتر ز دشت‏
مى‏دراند کام و لنجش اى دریغ *** کان چنان ورد مربى گشت تیغ‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سرد

سرد. [ س َ رَ ] (ع مص ) پیاپی روزه گرفتن . (از اقرب الموارد). و رجوع به سَرْد شود. || بیختن و غربال کردن دانه . (دزی ج 1 ص 647).

معنی سرد شدن

سرد شدن . [ س َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) نقیض گرم شدن . (آنندراج ) (برهان ) : سرد و تاریک شد ای پور سپیده دم دین خُرُه ِ عرش هم اکنون بکند بانگ نماز. ناصرخسرو. || کنایه از مردن . (آنندراج ) (انجمن آرا

معنی سرد آمدن

سرد آمدن . [ س َ م َ دَ] (مص مرکب ) بی ارزش بودن . بی اهمیت شدن : از آن سرد آمد این کاخ دلاویز که چون جا گرم کردی گویدت خیز. نظامی .

معنی سرداب

سرداب . [ س َ ] (اِ مرکب ) خانه ای را گویند که در زیر زمین سازند. (برهان ).خانه که در زیر زمین سازند تا در گرما به آن پناه برند و آب در آنجا نگاه دارند تا سرد ماند. (غیاث ). خانه ای که در زیر زمین س

معنی سرد

سرد. [ س َ ] (ع اِ) زره . (غیاث اللغات ). اسم جامع است مر زره ها و حلقه ها را. (منتهی الارب ). نام جامعی است برای زره ها و دیگر حلقه ها چه آنها بهم پیوسته اند. از اینرو دو کناره ٔ هر حلقه را به میخ سو

معنی سرخیوس

سرخیوس . [ س َ ] (یونانی ، اِ) به لغت یونانی دوایی است که آن را شیطرج خوانند. گویند هرکه را دندان درد کند آن را برکف دست مخالف گیرد و بر شیب روی نهد درد ساکن گردد.(برهان ) (آنندراج ). رجوع به سرخنیوس

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: