مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سرد باد


معنی سرد باد

سرد باد. [ س َ ] (اِ مرکب ) آه سرد. ناله ٔ سرد : همان شهر ایرانش آمد بیاد همی برکشید از جگر سرد باد. فردوسی . چو گفتار موبد بیاد آمدش ز دل بر یکی سرد باد آمدش . فردوسی . چو از پندهای تو یاد آورم همی از جگر سرد باد آورم . فردوسی . برآرم سرد بادی زین دل ریش نمایم باد را حال دل خویش . (ویس و رامین ). همه شهر با گریه و سرد باد خروشان گرفته قبای قباد. اسدی .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سرد باد اینجا را کلیک کنید

هم معنی سرد باد


ترجمه سرد باد


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سرد باد



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سرد و خشک

سرد و خشک . [ س َ دُ خ ُ ] (ترکیب عطفی ، ص مرکب ) (اصطلاح پزشکی قدیم ) چیزی را که در وی مایه ٔ خاکی بیشتر باشد گویند سرد و خشک است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).

معنی سرد

سرد. [ س َ ] (ع مص ) دراز ادیم دوختن . (منتهی الارب ). دوختن چرم را. سِراد. (از اقرب الموارد). رجوع به مصدر مزبور شود. مشک دوختن . (تاج المصادر بیهقی ). || سوراخ کردن . (منتهی الارب ). سوراخ کردن چیزی

معنی سرد

سرد. [ س َ ] (ص ) پهلوی «سرت » ، اوستا «سرته » ، قیاس کنید با سانسکریت «سیسیره » (سرما)، ارمنی «سرن » (یخ )، «سرنوم » ، «سرچیم » (یخ بسته و منجمد، از سرما تلف شدن )، کردی «سار» ، افغانی «

معنی سرد گشتن

سرد گشتن . [ س َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) نقیض گرم گشتن : نفس هوا سرد گشت . (سعدی ). || مردن : همان لحظه برجای هفتاد مرد ز جنبش فتادند و گشتند سرد. نظامی . چون شنید آن مرغ کآن طوطی چه کرد هم بلرزید و ف

معنی سرخیل شیاطین

سرخیل شیاطین . [ س َ خ َ ل ِ ش َ ] (اِخ ) ابلیس علیه اللعنة است . (آنندراج ) (از شرفنامه ) : سرخیل شیاطین شد پی کور ز پیکانت باد از پی کار دین پیکار تو عالم را. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص 484).

معنی سرداب

سرداب . [ س َ ] (اِخ ) دهی در نه فرسخ شمال شکفت است . (از فارسنامه ٔ ناصری ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: