مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سرداب


معنی سرداب

سرداب . [ س َ ] (اِخ ) دهی در نه فرسخ شمال شکفت است . (از فارسنامه ٔ ناصری ).

معنی سرداب- ترجمه سرداب برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سرداب اینجا را کلیک کنید

هم معنی سرداب

زیرزمینی: دخمه، سردابه، سرداب، نقب
سرداب : دخمه، زیرزمینی، سردابه، سمجح
سردابه : دخمه، زیرزمینی، سرداب
دخمه: زیرزمینی، سرداب، گودال، گورستان


ترجمه سرداب

سرداب: basement
سرداب: cellar
سردابه: cellar


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سرداب



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سردار

سردار. [ س َ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) در پهلوی «سردهار» (قائد، پیشوا، رئیس )، از: سر (رأس ، ریاست ) + دار (از داشتن ). قیاس کنید با سالار، سروان ، ساروان . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). بمنزله ٔ سر ا

معنی سردابه

سردابه . [ س َ ب َ ] (اِخ ) نام آبشاری است در آب گرم قزوین . (برهان ).

معنی سرداب

سرداب . [ س َ ] (اِخ ) از بلوک قونقری نیم فرسخ جنوبی خورجان است . (از فارسنامه ٔ ناصری ).

معنی سرداب

سرداب . [ س َ ] (اِخ ) دهی از دهستان یوسف آباد پائین ولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد. دارای 232 تن سکنه است . آب آن از قنات . محصول آن غلات ، پنبه و زیره است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).

معنی سرداب چاه

سرداب چاه . [ س َ ] (اِخ ) نام محلی در کنار راه رشت و انزلی میان شالیکور و لشرود در 346500 گزی تهران واقع شده . (یادداشت مؤلف ).

معنی سرداب

سرداب .[ س َ ] (اِخ ) دهی از دهستان قوشخانه ٔ بخش باجگیران شهرستان قوچان . دارای 246 تن سکنه است . آب آن از قنات . محصول آن غلات . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter