مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سرداب


معنی سرداب

سرداب . [ س َ ] (اِخ ) دهی در نه فرسخ شمال شکفت است . (از فارسنامه ٔ ناصری ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سرداب اینجا را کلیک کنید

هم معنی سرداب

زیرزمینی: دخمه، سردابه، سرداب، نقب
سرداب : دخمه، زیرزمینی، سردابه، سمجح
سردابه : دخمه، زیرزمینی، سرداب
دخمه: زیرزمینی، سرداب، گودال، گورستان


ترجمه سرداب

سرداب: basement
سرداب: cellar
سردابه: cellar


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سرداب



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سردابیه

سردابیه .[ س َ بی ی َ ] (اِخ ) طایفه ای از غلات دوازده امامیان که منتظر خروج مهدی هستند از سردابی که در ری است و هر بامداد جمعه پس از نماز اسبی لگام کرده بدانجا برند و سه بار گویند یا امام بسم اﷲ. (یا

معنی سرداح

سرداح . [ س ِ ] (ع ص ، اِ) شترماده ٔ دراز. و گفته شده شترماده ٔ نجیب و بزرگ هیکل یا فربه پرگوشت یا توانا و سخت تمام خلقت . ج ،سرادح . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ناقه ٔ دراز یا نجیب یا بزرگ یا فربه یا

معنی سرداحة

سرداحة. [ س ِ ح َ ] (ع ص ، اِ) یکی سرداح بمعنی درختان طلح . || زمین هموار. (از اقرب الموارد). || زمین جای نرم که گیاه روید بر وی . (منتهی الارب ). جایگاه نرم که گیاه نصی در آن روید. (از اقرب الموارد).

معنی سرداب

سرداب . [ س َ ] (اِخ ) دهی از دهستان یوسف آباد پائین ولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد. دارای 232 تن سکنه است . آب آن از قنات . محصول آن غلات ، پنبه و زیره است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).

معنی سرد گشتن

سرد گشتن . [ س َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) نقیض گرم گشتن : نفس هوا سرد گشت . (سعدی ). || مردن : همان لحظه برجای هفتاد مرد ز جنبش فتادند و گشتند سرد. نظامی . چون شنید آن مرغ کآن طوطی چه کرد هم بلرزید و ف

معنی سرد و خشک

سرد و خشک . [ س َ دُ خ ُ ] (ترکیب عطفی ، ص مرکب ) (اصطلاح پزشکی قدیم ) چیزی را که در وی مایه ٔ خاکی بیشتر باشد گویند سرد و خشک است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: