مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سد یأجوج و مأ...


معنی سد یأجوج و مأ...

سد یأجوج و مأجوج . [ س َدْدِ ی َءْ جو ج ُ م َءْ ] (اِخ ) سد اسکندر : یکی را سد یأجوج است باره یکی را روضه ٔ خلد است بالان . عنصری . سوراخ شده ست سد یأجوج یکچند حذر کن ای برادر. ناصرخسرو. رجوع به سد و سد اسکندر و سد سکندر شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سد یأجوج و مأ... اینجا را کلیک کنید

هم معنی سد یأجوج و مأ...


ترجمه سد یأجوج و مأ...


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سد یأجوج و مأ...



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سد گلپایگان

سد گلپایگان . [ س َدْ دِ گ ُ ی ِ ] (اِخ ) رجوع به سد شود.

معنی سد لتیان

سد لتیان . [ س َدْ دِ ل َت ْ ] (اِخ ) رجوع به سد شود.

معنی سد محمدعلی میرزا

سد محمدعلی میرزا.[ س َدْ دِ م ُ ح َم ْ م َ ع َ ] (اِخ ) رجوع به سد شود.

معنی سداج

سداج . [ س َدْ دا ] (ع ص ) دروغگوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). دروغ زن . (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد).

معنی سدابی

سدابی . [ س ُ ] (ص نسبی ) کنایه از سبز رنگ . (غیاث ). برنگ سداب : نام نه چرخ سدابی چون فقع بر یخ نویس گر به بخشش نام دستت نیل و سیحون کرده اند. مجیر بیلقانی . چرخ سدابی از لبش دوش فقع گشاد و گفت

معنی سداد

سداد. [ س ِ ] (ع اِ) سربند شیشه . (منتهی الارب ). آنچه بدان چیزی استوار کنند. (دهار). آنچه سر شیشه بدان سخت کنند. (مهذب الاسماء). - سداد الثغر ؛ بند کردن راه درآمد دشمن .(منتهی الارب ). - سداد من عوز

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<