مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سداج


معنی سداج

سداج . [ س َدْ دا ] (ع ص ) دروغگوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). دروغ زن . (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سداج اینجا را کلیک کنید

هم معنی سداج


ترجمه سداج


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سداج



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سداب

سداب . [ س ُ ] (اِ) سذاب . سداب ها دسته ای از تیره ٔ سدابیان «روتراسه » هستند و مهمترین نوع آن سداب کوهی «روتا» است دارای برگهای باریک و بسیار متعفن که برای گریزاندن حشرات بکار رود. (گل گلاب ) (

معنی سداد

سداد. [ س َ] (اِخ ) ابن سبیعی بن سعید. محدثست . (منتهی الارب ).

معنی سداد ابی جراب

سداد ابی جراب . [ س ِ دُ اَ ج ِ ] (اِخ ) جایگاهی است در جانب فرودین عقبه ٔ منی پائین قبور بر جانب راست ِ رونده بطرف منی منسوب به ابوجراب عبداﷲبن محمدبن عبداﷲبن حارث بن امیة اصغر. (از معجم البلدان ).

معنی سداد

سداد. [ س َ ] (ع مص ) راست شدن . (ترجمان القرآن ) (تاج المصادر بیهقی ). راست شدن قول . (المصادر زوزنی ). راست و درست شدن . (غیاث ) (از اقرب الموارد). راستی و درستی در کردار و گفتار. (غیاث ) (منتهی الا

معنی سداة

سداة. [ س َ ] (ع اِ) تارجامه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). شود. || تری شب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ، اسدیة. رجوع به سدی شود. || ما انت بلحمة و لا سداة؛ یعنی نه زیان داری نه سود.

معنی سداس

سداس . [ س ُ ] (ع ق ) شش شش . معدول است از ستةسته . (منتهی الارب ) (آنندراج ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<