مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سداجة


معنی سداجة

سداجة. [ س َ ج َ ] (ص ) ساده . بی آرایش . ساده لوح . (دزی ج 1 ص 641).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سداجة اینجا را کلیک کنید

هم معنی سداجة


ترجمه سداجة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سداجة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سدان

سدان . [ س ِ ] (اِخ ) حاکم نشینی است . در ایالت آردن فرانسه که در کنار مز قرار گرفته و 21750 تن جمعیت دارد. در آنجا صنایع نساجی و بافندگی ماهوت و صنعت استخراج فلزات و تصفیه و استعمال فلزات وکارخ

معنی سداة

سداة. [ س َ ] (ع اِ) تارجامه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). شود. || تری شب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ، اسدیة. رجوع به سدی شود. || ما انت بلحمة و لا سداة؛ یعنی نه زیان داری نه سود.

معنی سداد

سداد. [ س َ ] (ع مص ) راست شدن . (ترجمان القرآن ) (تاج المصادر بیهقی ). راست شدن قول . (المصادر زوزنی ). راست و درست شدن . (غیاث ) (از اقرب الموارد). راستی و درستی در کردار و گفتار. (غیاث ) (منتهی الا

معنی سداس

سداس . [ س ُ ] (ع ق ) شش شش . معدول است از ستةسته . (منتهی الارب ) (آنندراج ).

معنی سداد

سداد. [ س ُ ] (ع اِ) مرضی است که به آن منفذ بینی و سینه بسته شود. (آنندراج ) (غیاث ). گرفتگی بینی . (مهذب الاسماء). بیمارئی است که به بینی استوار شود و صاحب آن دم زدن نتواند. (منتهی الارب ) (اقرب المو

معنی سدانت

سدانت . [س ِ ن َ ] (از ع ، اِ مص ) سدانة. رجوع به سدانة شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<