مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سداة


معنی سداة

سداة. [ س َ ] (ع اِ) تارجامه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). شود. || تری شب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ، اسدیة. رجوع به سدی شود. || ما انت بلحمة و لا سداة؛ یعنی نه زیان داری نه سود. (اقرب الموارد). رجوع به سدی شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سداة اینجا را کلیک کنید

هم معنی سداة


ترجمه سداة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سداة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سدار

سدار. [ س ِ ] (ع اِ) پرده مانندی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شبه الکلة تعرض فی الخباء. (اقرب الموارد).

معنی سداد

سداد. [ س ِ] (اِخ ) ابن رشید جعفری . محدث است . (منتهی الارب ).

معنی سدانت

سدانت . [س ِ ن َ ] (از ع ، اِ مص ) سدانة. رجوع به سدانة شود.

معنی سدارة

سدارة. [ س َ رَ ] (ع مص ) سراسیمه گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || خیره شدن چشم شتر از شدت گرما یا از شدت سرما. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سرگشته شدن شتر از گرما... (تاج المصادر بیهقی ).

معنی سداسی

سداسی . [ س ُ سی ی ] (ع ص نسبی ، اِ) ازار شش ذرعی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ازاری که درازی آن شش ذرع بود. (اقرب الموارد). || شش حرفی . (ناظم الاطباء). که حروف اصلی ماضی آن شش حرف بود. (تعریفات

معنی سدابی

سدابی . [ س ُ ] (ص نسبی ) کنایه از سبز رنگ . (غیاث ). برنگ سداب : نام نه چرخ سدابی چون فقع بر یخ نویس گر به بخشش نام دستت نیل و سیحون کرده اند. مجیر بیلقانی . چرخ سدابی از لبش دوش فقع گشاد و گفت

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<