مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سدابی


معنی سدابی

سدابی . [ س ُ ] (ص نسبی ) کنایه از سبز رنگ . (غیاث ). برنگ سداب : نام نه چرخ سدابی چون فقع بر یخ نویس گر به بخشش نام دستت نیل و سیحون کرده اند. مجیر بیلقانی . چرخ سدابی از لبش دوش فقع گشاد و گفت اینْت نسیم مشک پاش اینْت فقاع شکّری . خاقانی .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سدابی اینجا را کلیک کنید

هم معنی سدابی


ترجمه سدابی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سدابی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سدافة

سدافة. [ س ِ ف َ ] (ع اِ) پرده . (آنندراج ) (منتهی الارب ).پرده و حجاب ، و منه قول ام سلمة لعایشه رضی اﷲ عنهما: قد وجهت سدافته ؛ یعنی دریدی پرده را و گرفتی وجه وحرمت آن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطبا

معنی سداة

سداة. [ س َ ] (ع اِ) تارجامه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). شود. || تری شب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ، اسدیة. رجوع به سدی شود. || ما انت بلحمة و لا سداة؛ یعنی نه زیان داری نه سود.

معنی سداسی

سداسی . [ س ُ سی ی ] (ع ص نسبی ، اِ) ازار شش ذرعی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ازاری که درازی آن شش ذرع بود. (اقرب الموارد). || شش حرفی . (ناظم الاطباء). که حروف اصلی ماضی آن شش حرف بود. (تعریفات

معنی سداد

سداد. [ س ِ] (اِخ ) ابن رشید جعفری . محدث است . (منتهی الارب ).

معنی سدان

سدان . [ س َ ] (ع اِ) پرده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ستر. (اقرب الموارد).

معنی سدائل

سدائل . [ س َ ءِ ] (ع اِ) ج ِ سدیل ، پرده ای که در پیش هودج کشند. (آنندراج ). رجوع به سدیل شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: