مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سخت پی


معنی سخت پی

سخت پی . [ س َ پ َ / پ ِ ] (ص مرکب ) نیرومند. قوی . (ولف ). پرزور که مقاومت داشته باشد : کنون تا به بینم که با جام می همی سست باشی وگر سخت پی . (شاهنامه ٔ فردوسی چ بروخیم ج 9 ص 2849).

معنی سخت پی- ترجمه سخت پی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سخت پی اینجا را کلیک کنید

هم معنی سخت پی


ترجمه سخت پی

سخت پی: sinewy


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سخت پی


بهر این فرمود حق عز و جل *** سوره الانعام در ذکر اجل‏
این شنیدى مو به مویت گوش باد *** آب حیوان است خوردى نوش باد
آب حیوان خوان مخوان این را سخن *** روح نو بین در تن حرف کهن‏
نکته‏ى دیگر تو بشنو اى رفیق *** همچو جان او سخت پیدا و دقیق‏
در مقامى هست هم این زهر مار *** از تصاریف خدایى خوش گوار
در مقامى زهر و در جایى دوا *** در مقامى کفر و در جایى روا
گر چه آن جا او گزند جان بود *** چون بدین جا در رسد درمان بود
آب در غوره ترش باشد و لیک *** چون به انگورى رسد شیرین و نیک‏
باز در خم او شود تلخ و حرام *** در مقام سرکگى نعم الادام‏
در معنى آن که آن چه ولى کند مرید را نشاید گستاخى کردن و همان فعل کردن که حلوا طبیب را زیان ندارد اما بیمار را زیان دارد و سرما و برف انگور را زیان ندارد اما غوره را زیان دارد که در راهست که لِیَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّر ***


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سخت شدن

سخت شدن . [ س َ ش ُ دَ ] (مص مرکب )دشوار شدن . مقابل آسان شدن . شدید گشتن : بروزی کجا سخت شد کارزار همه بخردان خواستند زینهار. فردوسی . || استوار شدن . محکم شدن . مقابل سست شدن : پند خردمندان چه

معنی سخت پیشانی

سخت پیشانی . [ س َ ] (ص مرکب ) کسی که در غایت جرأت و بی باکی باشد. (آنندراج ). شجاعت و دلیری . (مجموعه ٔ مترادفات ص 222). || سمج . مبرم . پررو : جگرم خون شد از پریشانی آه از این جان سخت پیشانی . ا

معنی سخت جان

سخت جان . [ س َ ] (ص مرکب ) سنگدل و بیرحم . (آنندراج ) (غیاث ) (مجموعه ٔ مترادفات ص 74) : سختی ره بین و مشو سست ران سست گمانی مکن ای سخت جان . نظامی . || سختی کش . (مجموعه ٔ مترادفات ص 209). که تع

معنی سخت بازو

سخت بازو. [ س َ ](ص مرکب ) کنایه از توانا. (انجمن آرای ناصری ) (شرفنامه ٔ منیری ). قوی هیکل و توانا. (برهان ) : سعدیا تن به نیستی در ده چاره ٔ سخت بازوان اینست . سعدی . چنان سخت بازو شد و تیز چنگ

معنی سخت دل

سخت دل . [ س َ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چهار اویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه واقع در 18 هزارگزی شمال باختری قره آغاج و 7 هزار و پانصدگزی جنوب شوسه ٔ مراغه بمیانه . هوای آن معتدل و دارای 100 تن

معنی سخت ساق

سخت ساق . [ س َ ] (ص مرکب ) ثابت قدم . (رشیدی ) : برسم چاکران چون سخت ساقان کمر دربست بر درگاه خاقان . امیرخسرو (از آنندراج ). || پرزور. (آنندراج ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: