مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سحی


معنی سحی

سحی . [ س َح ْی ْ ] (ع مص )خراشیدن گل را و رندیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گل از زمین خاریدن . (از اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی ). || رندیدن کاغذ را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || کاویدن ، خدرک آتش را. (منتهی الارب ). || ستردن موی را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || به بیل خاک و گل را برکندن از زمین . (منتهی الارب ). || مهر کردن نامه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ): سحی الکتاب . (اقرب الموارد). رجوع به سحا شود.

معنی سحی- ترجمه سحی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سحی اینجا را کلیک کنید

هم معنی سحی


ترجمه سحی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سحی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سحول

سحول . [ س َ ] (ع ص ) گازر. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

معنی سحیقة

سحیقة. [ س َ ق َ ] (ع اِ) باران بزرگ که هر چه درراه آن باشد برندد. ج ، سحائق . (اقرب الموارد). رجوع به سحیفه شود. || کینه . (مهذب الاسماء).

معنی سحیفة

سحیفة. [ س َ ف َ ] (ع اِ) باران سخت که زمین را رندد. (منتهی الارب ). باران که هر چه در راه آن باشد رندد. (اقرب الموارد). ج ، سحائف . || پیه پهنا که مابین توهای تهیگاه و مانند آن ملصق و پیوست است . (من

معنی سحیل

سحیل . [ س َ ] (اِخ ) نام یک قطعه زمین واقع در بین کوفه و شام . (معجم البلدان ).

معنی سحیم

سحیم . [ س ُ ح َ ](اِخ ) شاعری رقیق الشعر است . وی بنده ای عجمی الاصل واز مردم نوبه است . بنی الحسحاس که بطنی از بنی اسدند او را بخریدند و سحیم در میان آنان نشأت یافت . تولد او در اوایل عصر پیغمبر(ص

معنی سحیلس

سحیلس . [ س َ ل ِ ] (اِ) بلغت سریانی گیاهی باشد خوشبو و به عربی اذخر گویند. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به سحینوس شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter