مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سحی


معنی سحی

سحی . [ س َ حا ] (ع اِ) سحاء. سحاءة : خدای ما سوی ما نامه ای نبشت شگفت نبشته هاش موالید و آسمانْش سحی . ناصرخسرو (دیوان چ کتابخانه ٔ طهران ص 454). سایه ٔ عدل او کشیده طناب نامه ٔ فتح او گشاده سحی . ابوالفرج رونی . رجوع به سحاء و سحاءة شود.

معنی سحی- ترجمه سحی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سحی اینجا را کلیک کنید

هم معنی سحی


ترجمه سحی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سحی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سحیتی

سحیتی . [ س ُ ح َ ] (ص نسبی ) منسوب به سحیت که نام اجدادی است . (الانساب سمعانی ).

معنی سحوقة

سحوقة. [ س ُ ق َ ] (ع مص ) کهنه شدن . || دراز شدن خرمابن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد).

معنی سحوق

سحوق . [ س َ ] (ع ص ) خرمابن دراز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). ج ، سُحُق . || خر دراز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ، سُحُق . || خر ماده ٔ دراز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج

معنی سحیت

سحیت . [ س َ ] (ع ص ) مال برده شده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی سحوق

سحوق . [ س َ ] (اِخ ) نام مادر عبداﷲبن سحوق . محدث است و نام پدر او اسحاق است . (از تاج العروس ).

معنی سحیفة

سحیفة. [ س َ ف َ ] (ع اِ) باران سخت که زمین را رندد. (منتهی الارب ). باران که هر چه در راه آن باشد رندد. (اقرب الموارد). ج ، سحائف . || پیه پهنا که مابین توهای تهیگاه و مانند آن ملصق و پیوست است . (من

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter