مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سحیمیة


معنی سحیمیة

سحیمیة. [ س ُ ح َ می ی َ ] (اِخ ) نام قریه ای است در طریق یمامة از نیاج ، و گویند از نواحی یمامة است . (معجم البلدان ).

معنی سحیمیة- ترجمه سحیمیة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سحیمیة اینجا را کلیک کنید

هم معنی سحیمیة


ترجمه سحیمیة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سحیمیة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سخ

سخ . [ س َ ] (اِ) شوخ که چرک بدن و جامه باشد و بعربی وسخ گویند. (برهان ). شوخ و چرک بود که بر جامه و تن نشیند. (اوبهی ).

معنی سخ

سخ . [ س ِ ] (ص ) خوب و خوش . (رشیدی ). خوش . (شرفنامه ). خوب و نیک . (برهان ) : از جنید و ز شبلی و معروف یادگاری است ذات فرخ او سخ ایشان گر این چنین بودند ور نبودند اینچنین سخ او. امیرخسرو (از انج

معنی سخ

سخ . [ س ِ ] (اِ) نامی است که در طوالش بدرخت آزاد دهند. رجوع به جنگل شناسی ساعی ج 1 ص 213 و آزاددرخت در همین لغت نامه شود.

معنی سحینوس

سحینوس . [ س َ ] (اِ) اذخر. (اختیارات بدیعی ). رجوع به اذخر و سحلس شود.

معنی سخ ء

سخ ء.[ س َخ ْءْ ] (ع مص ) آتش را در زیر دیگ کردن و فروزانیدن . (منتهی الارب ). یقال : سخا النار؛ اذا جعل لها مذهباً تحت القِدر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی سحیمی

سحیمی . [ س ُ ح َ ] (اِخ ) ابو سدرة سحیمی هجیمی . شاعری است از عرب . (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: