مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سحیل


معنی سحیل

سحیل . [ س َ ] (اِخ ) نام یک قطعه زمین واقع در بین کوفه و شام . (معجم البلدان ).

معنی سحیل- ترجمه سحیل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سحیل اینجا را کلیک کنید

هم معنی سحیل


ترجمه سحیل


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سحیل



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سحیلس

سحیلس . [ س َ ل ِ ] (اِ) بلغت سریانی گیاهی باشد خوشبو و به عربی اذخر گویند. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به سحینوس شود.

معنی سحیم

سحیم . [ س ُ ح َ ] (اِخ ) عامربن حفص ملقب به ابوالیقظان است . رجوع به ابوالیقظان و رجوع به الاعلام زرکلی ج 2 ص 461 شود.

معنی سحیم

سحیم . [ س ُ ح َ ] (ع اِ) خیک . (منتهی الارب ).

معنی سحیم

سحیم . [ س ُ ح َ ] (اِخ ) ابن وثیل ریاحی یربوعی .شاعری مخضرم است (کسی که عهد جاهلی و اسلام را دیده باشد). قریب یکصد سال بزیست و در قوم خود شریف بود. مشهورترین شعر او ابیاتی است که مطلع آن این است : ان

معنی سحیمی

سحیمی . [ س ُ ح َ ] (اِخ ) احمدبن محمد سحیمی حسنی شافعی . او راست : المقتدی وآن بشرح کتاب المزید علی اتحاف المرید است . ایضاً او راست : الدر العالی الشأن علی لیلة النصف من شعبان . وی بسال 1178 هَ . ق

معنی سحینوس

سحینوس . [ س َ ] (اِ) اذخر. (اختیارات بدیعی ). رجوع به اذخر و سحلس شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: