مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سحیلس


معنی سحیلس

سحیلس . [ س َ ل ِ ] (اِ) بلغت سریانی گیاهی باشد خوشبو و به عربی اذخر گویند. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به سحینوس شود.

معنی سحیلس- ترجمه سحیلس برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سحیلس اینجا را کلیک کنید

هم معنی سحیلس


ترجمه سحیلس


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سحیلس



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سحیفة

سحیفة. [ س َ ف َ ] (ع اِ) باران سخت که زمین را رندد. (منتهی الارب ). باران که هر چه در راه آن باشد رندد. (اقرب الموارد). ج ، سحائف . || پیه پهنا که مابین توهای تهیگاه و مانند آن ملصق و پیوست است . (من

معنی سحیم

سحیم . [ س َ ] (ع اِ) نام درختی است . (اقرب الموارد).

معنی سحینوس

سحینوس . [ س َ ] (اِ) اذخر. (اختیارات بدیعی ). رجوع به اذخر و سحلس شود.

معنی سحیر

سحیر. [ س َ ] (ع ص ) بیمار شکم . || اسب بزرگ شکم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی سخ

سخ . [ س ِ ] (اِ) نامی است که در طوالش بدرخت آزاد دهند. رجوع به جنگل شناسی ساعی ج 1 ص 213 و آزاددرخت در همین لغت نامه شود.

معنی سحیم

سحیم . [ س ُ ح َ ] (اِخ ) عامربن حفص ملقب به ابوالیقظان است . رجوع به ابوالیقظان و رجوع به الاعلام زرکلی ج 2 ص 461 شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: