مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سحیقة


معنی سحیقة

سحیقة. [ س َ ق َ ] (ع اِ) باران بزرگ که هر چه درراه آن باشد برندد. ج ، سحائق . (اقرب الموارد). رجوع به سحیفه شود. || کینه . (مهذب الاسماء).

معنی سحیقة- ترجمه سحیقة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سحیقة اینجا را کلیک کنید

هم معنی سحیقة


ترجمه سحیقة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سحیقة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سحیم

سحیم . [ س ُ ح َ ](اِخ ) شاعری رقیق الشعر است . وی بنده ای عجمی الاصل واز مردم نوبه است . بنی الحسحاس که بطنی از بنی اسدند او را بخریدند و سحیم در میان آنان نشأت یافت . تولد او در اوایل عصر پیغمبر(ص

معنی سحیمیة

سحیمیة. [ س ُ ح َ می ی َ ] (اِخ ) نام قریه ای است در طریق یمامة از نیاج ، و گویند از نواحی یمامة است . (معجم البلدان ).

معنی سحیلس

سحیلس . [ س َ ل ِ ] (اِ) بلغت سریانی گیاهی باشد خوشبو و به عربی اذخر گویند. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به سحینوس شود.

معنی سحیم

سحیم . [ س ُ ح َ ] (اِخ ) عامربن حفص ملقب به ابوالیقظان است . رجوع به ابوالیقظان و رجوع به الاعلام زرکلی ج 2 ص 461 شود.

معنی سحیف

سحیف . [ س َ ] (ع اِ) آواز آسیا. (منتهی الارب ). آواز آسیا گاهی که بگردد. (اقرب الموارد).

معنی سحی

سحی . [ س َ حا ] (ع اِ) سحاء. سحاءة : خدای ما سوی ما نامه ای نبشت شگفت نبشته هاش موالید و آسمانْش سحی . ناصرخسرو (دیوان چ کتابخانه ٔ طهران ص 454). سایه ٔ عدل او کشیده طناب نامه ٔ فتح او گشاده سحی

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: