مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سحوق


معنی سحوق

سحوق . [ س َ ] (ع ص ) خرمابن دراز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). ج ، سُحُق . || خر دراز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ، سُحُق . || خر ماده ٔ دراز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ، سُحُق .

معنی سحوق- ترجمه سحوق برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سحوق اینجا را کلیک کنید

هم معنی سحوق


ترجمه سحوق

مسحوق: pulverized


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سحوق



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سحوحة

سحوحة. [ س ُ ح َ ] (ع مص ) سُحوح . (منتهی الارب ). رجوع به سُحوح شود.

معنی سحوری زدن

سحوری زدن . [ س َ زَ دَ ] (مص مرکب ) در زدن گدایان گاه سحر رمضان بر درهای بزرگان ، برای بیدار شدن آنان . (یادداشت مؤلف ). در زدن گاه سحر : آن یکی میزد سحوری بر دری درگهی بود و رواق مهتری . مولوی .

معنی سحی

سحی . [ س َح ْی ْ ] (ع مص )خراشیدن گل را و رندیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گل از زمین خاریدن . (از اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی ). || رندیدن کاغذ را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الم

معنی سحیق

سحیق . [ س َ ] (ع ص ) جای دور. (منتهی الارب ). جای دور و از آن معنی است در قرآن : تهوی به الریح فی مکان سحیق . (قرآن 31/22). (اقرب الموارد). بریدم بدان کشتی کوه پیکر مکانی بعید و فلاتی سحیقا. منوچهری

معنی سحیتی

سحیتی . [ س ُ ح َ ] (ص نسبی ) منسوب به سحیت که نام اجدادی است . (الانساب سمعانی ).

معنی سحی

سحی . [ س َ حا ] (ع اِ) سحاء. سحاءة : خدای ما سوی ما نامه ای نبشت شگفت نبشته هاش موالید و آسمانْش سحی . ناصرخسرو (دیوان چ کتابخانه ٔ طهران ص 454). سایه ٔ عدل او کشیده طناب نامه ٔ فتح او گشاده سحی

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: