مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سحوق


معنی سحوق

سحوق . [ س َ ] (ع ص ) خرمابن دراز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). ج ، سُحُق . || خر دراز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ، سُحُق . || خر ماده ٔ دراز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ، سُحُق .

معنی سحوق- ترجمه سحوق برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سحوق اینجا را کلیک کنید

هم معنی سحوق


ترجمه سحوق

مسحوق: pulverized


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سحوق



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سحور

سحور. [ س َ ] (ع اِ) آنچه در رمضان به آخر شب خورند. (غیاث ) (آنندراج ). آنچه سحرگاه خورند. (مهذب الاسماء). آنچه روزه گیران بسحر خورند. آنچه سحرگاه خورند از طعام یا شراب . (از اقرب الموارد) : گر فوت ش

معنی سحیر

سحیر. [ س َ ] (ع ص ) بیمار شکم . || اسب بزرگ شکم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی سحی

سحی . [ س َح ْی ْ ] (ع مص )خراشیدن گل را و رندیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گل از زمین خاریدن . (از اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی ). || رندیدن کاغذ را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الم

معنی سحور زدن

سحور زدن . [ س َ زَ دَ ] (مص مرکب ) سحوری زدن : اولاً وقت سحر زن این سحور نیمشب نبود گه این شر و شور. مولوی . من هم از بهر خداوند غفور میزنم بر در به امیدش سحور. مولوی . || ضرب سحور : تا بجوشد

معنی سحیت

سحیت . [ س َ ] (ع ص ) مال برده شده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی سحوف

سحوف . [ س َ ] (ع ص ، اِ) فربه و بسیار پیه . مذکر و مؤنث در وی یکسانست . (منتهی الارب ). || دلو سحوف : دلوی که بر گیردو بر دارد آنچه آب در چاه باشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || ناقه ٔ دراز سر پ

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter