مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سحوف


معنی سحوف

سحوف . [ س َ ] (ع ص ، اِ) فربه و بسیار پیه . مذکر و مؤنث در وی یکسانست . (منتهی الارب ). || دلو سحوف : دلوی که بر گیردو بر دارد آنچه آب در چاه باشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || ناقه ٔ دراز سر پستان و تنگ سوراخ پستان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). || ناقه ای که سپل خود را بر زمین کشد دررفتن . || گوسپند که پشم شکم آن تنک باشد.(منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). || باران که زمین رندد در باریدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || صدای آسیا گاه که بگردد. || صدای شیر گاه دوشیدن . (اقرب الموارد).

معنی سحوف- ترجمه سحوف برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سحوف اینجا را کلیک کنید

هم معنی سحوف


ترجمه سحوف


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سحوف



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سحول

سحول . [ س َ ] (اِخ ) قریه ای است به یمن که جامه ٔ خوب در آن می بافند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (معجم البلدان ). یقال : ثیاب سحولیة، و سحولیة بضم سین روایت کنند و بفتح مشهور است . (اقرب الموارد).

معنی سحیر

سحیر. [ س َ ] (ع ص ) بیمار شکم . || اسب بزرگ شکم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی سحوج

سحوج . [ س َ ] (ع ص ) زن بسیار سوگند که قسم ها تراشد. (منتهی الارب ). زن بسیار سوگند خورنده که شتاب کند در خوردن سوگند. (از اقرب الموارد).

معنی سحوقة

سحوقة. [ س ُ ق َ ] (ع مص ) کهنه شدن . || دراز شدن خرمابن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد).

معنی سحوق

سحوق . [ س َ ] (ع ص ) خرمابن دراز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). ج ، سُحُق . || خر دراز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ، سُحُق . || خر ماده ٔ دراز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج

معنی سحیقة

سحیقة. [ س َ ق َ ] (ع اِ) باران بزرگ که هر چه درراه آن باشد برندد. ج ، سحائق . (اقرب الموارد). رجوع به سحیفه شود. || کینه . (مهذب الاسماء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter