مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سحوف


معنی سحوف

سحوف . [ س َ ] (ع ص ، اِ) فربه و بسیار پیه . مذکر و مؤنث در وی یکسانست . (منتهی الارب ). || دلو سحوف : دلوی که بر گیردو بر دارد آنچه آب در چاه باشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || ناقه ٔ دراز سر پستان و تنگ سوراخ پستان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). || ناقه ای که سپل خود را بر زمین کشد دررفتن . || گوسپند که پشم شکم آن تنک باشد.(منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). || باران که زمین رندد در باریدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || صدای آسیا گاه که بگردد. || صدای شیر گاه دوشیدن . (اقرب الموارد).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سحوف اینجا را کلیک کنید

هم معنی سحوف


ترجمه سحوف


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سحوف



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سحیت

سحیت . [ س َ ] (ع ص ) مال برده شده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی سحوحة

سحوحة. [ س ُ ح َ ] (ع مص ) سُحوح . (منتهی الارب ). رجوع به سُحوح شود.

معنی سحی

سحی . [ س َ حا ] (ع اِ) سحاء. سحاءة : خدای ما سوی ما نامه ای نبشت شگفت نبشته هاش موالید و آسمانْش سحی . ناصرخسرو (دیوان چ کتابخانه ٔ طهران ص 454). سایه ٔ عدل او کشیده طناب نامه ٔ فتح او گشاده سحی

معنی سحیقة

سحیقة. [ س َ ق َ ] (ع اِ) باران بزرگ که هر چه درراه آن باشد برندد. ج ، سحائق . (اقرب الموارد). رجوع به سحیفه شود. || کینه . (مهذب الاسماء).

معنی سحور زدن

سحور زدن . [ س َ زَ دَ ] (مص مرکب ) سحوری زدن : اولاً وقت سحر زن این سحور نیمشب نبود گه این شر و شور. مولوی . من هم از بهر خداوند غفور میزنم بر در به امیدش سحور. مولوی . || ضرب سحور : تا بجوشد

معنی سحیر

سحیر. [ س َ ] (ع ص ) بیمار شکم . || اسب بزرگ شکم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: