مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سحوحة


معنی سحوحة

سحوحة. [ س ُ ح َ ] (ع مص ) سُحوح . (منتهی الارب ). رجوع به سُحوح شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سحوحة اینجا را کلیک کنید

هم معنی سحوحة


ترجمه سحوحة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سحوحة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سحولیة

سحولیة. [ س َ لی ی َ ] (ع ص نسبی ) اثواب سحولیة؛ جامه های منسوب به سحول که موضعی است بیمن یا منسوب بگازر که میشوید آن را. (منتهی الارب ). گویند ثیاب سحولیة، و سحولیة بضم اول روایت کنند و بفتح مشهور اس

معنی سحوج

سحوج . [ س ُ ] (ع مص ) خراشیده شدن . (آنندراج ). تراشیده شدن جلد. (غیاث ).

معنی سحوج

سحوج . [ س َ ] (ع ص ) زن بسیار سوگند که قسم ها تراشد. (منتهی الارب ). زن بسیار سوگند خورنده که شتاب کند در خوردن سوگند. (از اقرب الموارد).

معنی سحوری زدن

سحوری زدن . [ س َ زَ دَ ] (مص مرکب ) در زدن گدایان گاه سحر رمضان بر درهای بزرگان ، برای بیدار شدن آنان . (یادداشت مؤلف ). در زدن گاه سحر : آن یکی میزد سحوری بر دری درگهی بود و رواق مهتری . مولوی .

معنی سحنون

سحنون . [ س َ ] (اِخ ) عبدالسلام بن سعیدبن حبیب بن حسان بن هلال بن بکاربن ربیعه ٔ تنوخی ملقب به سحنون و مکنی به ابوسعید. فقیهی مالکی است . بر ابن قاسم و ابن وهب و اشهب علم آموخت ، سپس ریاست علمی مغرب

معنی سحوریون

سحوریون . [ ] (اِ) اسل است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به اسل شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: