مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سالم


معنی سالم

سالم . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن رافع الخزاعی . مرزبانی نام او را در معجم الشعراء آورده است و گوید وی از مخضرمین است و شعری برای پیغمبر(ص ) خوانده است . (الاصابة ج 3 و 4 ص 54).

معنی سالم- ترجمه سالم برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سالم اینجا را کلیک کنید

هم معنی سالم

آباد: 1 برپا، دایر، معمور 2 پررونق 3 پیشرفته، توسعه‌یافته، مترقی 4 تندرست، سالم 5 بسامان، منظم 6 غنی، مرفه و 1 خراب، متروک، ویران 2 بی‌رونق 4 عقب‌مانده
آرامش: 1 آسایش، آسودگی، استراحت، راحت، راحتی، فراغ‌بال، فراغت 2 آشتی، صلح، صلحجویی، مسالمت 3 آرام، تسکین، سکون، قرار 4 امان، امنیت، ایمنی 5 سکینه، طمانینه و آشوب، بلوا
آسیب‌دیده: عیبناک، مخدوش، مصدوم، معیوب، ناقص و بی‌عیب، سالم، صحیح
آشتی: اصلاح، توافق، سازش، صلح، مسالمت‌جویی، مسالمت، مصالحه و جدال، ستیز، قهر
آهمند: 1 مختل، معیوب، ناقص 2 عاصی، گناهکار، مجرم، مقصر 3 بیمار، مریض، ناخوش و سالم، صحیح


ترجمه سالم

سالم کردن: rehabilitate
سالم کردن: restore
جان سالم به در بردن: survive
خانه سالمندان: nursing home
سالمند: elderly
سالم: safe


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سالم

سخن امام علی (ع): آگاه باشید! دنیا جایگاهی است كه نمی‌توان از عذاب و مجازات گناهان و فتنه‌ها و شرارت‌ها و شرورش سالم و در امان بود، جز در همین دنیا و از هیچ رویدادی كه در طبیعتِ دنیاست، نمی‌توان نجات پیدا كرد.
سخن امام علی (ع): هر كس ببیند در جامعه ستمی صورت می‌گیرد و به عمل زشتی خوانده می‌شود، و او با قلبش آن را انكار كند، پس دینش سالم و خودش از گناه بركنار است.
سخن امام علی (ع): مسلمان كسی است كه مسلمانان از زبان و دستش سالم باشند، جز در مسیر حق. و اذیت و آزار مسلم صحیح نیست، جز برای وجوب.
سخن حضرت محمد (ص): خداوند، رحمت كند، بنده‌ای كه سخن نیك گفته و از آن بهره ببرد یا (‌در غیر این صورت) ساكت مانده تا سالم بماند.
سخن حضرت محمد (ص): بالاترین درآمدها، فروش (اجناس) به صورت سالم (شرعی و نیكو و بدون دروغ و نیرنگ) است و آن كاری است كه هر مردی، به دست خودش انجام میدهد.

هر که او در پیش این شیر نهان *** بى‏ادب چون گرگ بگشاید دهان‏
همچو گرگ آن شیر بردراندش *** فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ بر خواندش‏
زخم یابد همچو گرگ از دست شیر *** پیش شیر ابله بود کاو شد دلیر
کاشکى آن زخم بر تن آمدى *** تا بدى کایمان و دل سالم بدى‏
قوتم بگسست چون اینجا رسید *** چون توانم کرد این سر را پدید
همچو آن روبه کم اشکم کنید *** پیش او روباه بازى کم کنید
جمله ما و من به پیش او نهید *** ملک ملک اوست ملک او را دهید
چون فقیر آیید اندر راه راست *** شیر و صید شیر خود آن شماست‏
ز آنکه او پاک است و سبحان وصف اوست *** بى‏نیاز است او ز نغز و مغز و پوست‏
هر شکار و هر کراماتى که هست *** از براى بندگان آن شه است‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سالم

سالم . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن عمربن الخطاب القرشی العدوی . یکی از فقهای هفتگانه مدینه و از سادات و تابعان و علما و ثقات آنها بوده و در مدینه وفات یافته است . (زرکلی ج 1 ص 354). مادر وی یکی از دختر

معنی سالم

سالم . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن عبدالاعلی . از محدثان است و از نافع حدیث نقل میکند. (عیون الاخبار ج 1 ص 302).

معنی سالم

سالم . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن بدران بن علی المصری المازنی امامی ملقب به معین الدین یا معزالدین و مکنی به ابوالحسن . وی عالم ، فاضل و فقیه و جلیل بود و فتاوی او در باب مواریث فقه منقول است او از اساتید و م

معنی سالم

سالم . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن محفوظبن عزیزةبن وشاح السوداوی الحلی . عالمی است فقیه فاضل او را مصنفاتی است که علامه آنها را از پدرش روایت کند از آنجمله است منهاج در علم کلام ، و جز آن . شهید در بعضی از اسا

معنی سالم

سالم .[ ل ِ ] (اِخ ) ابن ابی الجعد. از محدثان است . او از ابی الدردا و عبداﷲبن عبدالرحمن از او نقل حدیث کنند. وی در سال 110 هَ . ق . درگذشت . (عیون الاخبار ج 2 ص 331). و رجوع به حبیب السیر چ تهران ج 2

معنی سالم

سالم . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن ادریس بن احمدبن محمد الحبوضی ، فرمانروای ظفار(در یمن ). او آخرین از سلسله ٔ حبوضیان است . پس از او مملکت ظفار به آل علی بن رسول الغسانی منتقل شد. مردی عاقل و بلندنظر بود و با

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: