مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی سادات


معنی سادات

سادات . (اِخ ) (سلاطین ... دهلی ) چهارمین سلسله از پنج سلسله ٔ مسلمان قبل از سلطنت مغول در هندوستان ، شامل بیست و هفتمین تا سی امین پادشاهان دهلی که از 817 هَ . ق . تا حدود 847 هَ . ق . (بعداز تلقیه و بیش از لودیان ) در هند حکومت کرده اند. رجوع به ترجمه ٔ طبقات سلاطین اسلام ص 265 تا273 شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد سادات اینجا را کلیک کنید

هم معنی سادات

سادات : سیدها، سیده‌ها


ترجمه سادات

زهراسادات: Zahra Sadat
سادات: Sadat
فخرالسادات: Fakhrossadat
اکرمالسادات: Akramossadat
اعظم السادات: Azam ol-Sadat


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه سادات



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سادات محله

سادات محله . [ م َ ح َل ْ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان لاویج بخش نور شهرستان آمل واقع در 24 هزارگزی جنوب سولده . کوهستانی و جنگلی و هوای آن معتدل و مرطوب است . آب آن از چشمه سار و محصول آن غلات و لب

معنی سادات عگوب

سادات عگوب . [ ت ِ ع َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان آب (بلوک عنافجه ) بخش مرکزی شهرستان اهواز، واقع در 40 هزارگزی شمال اهواز، و در 4 هزارگزی خاور راه شوسه ٔ اهواز به اندیمشک زمین آن دشت و هوای آن گ

معنی سادات زیدی

سادات زیدی . [ ت ِ زَ ] (اِخ ) فرزندان زیدبن علی بن زین العابدین (ع ) هستند. شعبه ای از این خاندان از قرن سوم در یمن فرمانروائی یافتند و ائمه ٔ آنان هنوز نیز در آن سرزمین هستند. و نیز در قرن سوم حکومت

معنی سادات بابلکانی

سادات بابلکانی . [ت ِ ب ُ ] (اِخ ) خاندانی است که در قرن نهم در ده کوسان مازندران اقامت داشته اند. (ترجمه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 170). جغرافیای سیاسی کیهان ص 76).

معنی سادات محله

سادات محله . [ م َح َل ْ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ساسی کلام بخش مرکزی شهرستان بابل ، واقع در هزارگزی جنوب باختری بابل و در 1/5 هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ بابل به آمل . زمین آن دشت ، و هوای آن معتدل

معنی سادات بیهق

سادات بیهق . [ ت ِ ب َ هََ] (اِخ ) از خاندانهای مشهور خراسان . متوطن در نیشابور و بیهق ، از اعقاب سید ابوالحسن محمدبن ابومنصور پلاس پوش بودند و بر اثر پیوند با طاهریان نفوذ فراوانی یافته بودند. رجوع ب

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<