مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شیخ


معنی شیخ

شیخ . [ ش َ ] (اِخ ) لقب محمد المهدی رئیس حکومت شرفای سعدیین در مغرب (مراکش ). (از دائرةالمعارف اسلامی ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شیخ اینجا را کلیک کنید

هم معنی شیخ

آخوند: 1 روحانی، روضه‌خوان، شیخ، عالم، فقیه، ملا 2 مدرس، معلم
سال‌خورده، سالخورده: صفت پیر، زال، سالمند، شیخ، فرتوت، کلان‌سال، کهنسال، مسن، معمر و خردسال، کم‌سن
پیر: 1 جاافتاده، سالخورده، سالدیده، سالمند، کهنسال، مسن، معمر 2 پاتال، فرتوت، ناتوان 3 ابدال، اوتاد، خضر، شیخ، قدیس، قطب، مراد، مرشد 3 پیشوا، قاید و 1 برنا، جوان 2 مرید
پیری: سالخوردگی، سالمندی، شیخوخیت، کبر، کهنسالی، هرم و شباب
پیشوا: امام، حاکم، راهبر، راهنما، رئیس، رهبر، زعیم، سالار، سر، سرور، سردار، سرپرست، سلسله‌جنبان، شیخ، عمید، قاید، قدوه، کامل، کلانتر، لیدر، مرشد، مراد، مقتدا، مولا، مهتر، نقیب


ترجمه شیخ

شیخ کلیسا: elder
شیخوخت: old age
شیخ: patriarch
شیخ: sheik
شیخ نشین: sheik populated


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شیخ


پیش بینایان حدث در روى مال *** ناز مى‏کن با چنین گندیده حال‏
شیخ سوزن زود در دریا فگند *** خواست سوزن را به آواز بلند
صد هزاران ماهى اللهیى *** سوزن زر در لب هر ماهیى‏
سر بر آوردند از دریاى حق *** که بگیر اى شیخ سوزنهاى حق‏
رو بدو کرد و بگفتش اى امیر *** ملک دل به یا چنان ملک حقیر
این نشان ظاهر است این هیچ نیست *** تا بباطن در روى بینى تو بیست‏
سوى شهر از باغ شاخى آورند *** باغ و بستان را کجا آن جا برند
خاصه باغى کاین فلک یک برگ اوست *** بلکه این مغز است وین عالم چو پوست‏
بر نمى‏دارى سوى آن باغ گام *** بوى افزون جوى و کن دفع زکام‏
تا که آن بو جاذب جانت شود *** تا که آن بو نور چشمانت شود


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شیحی

شیحی . [ حی ی ] (ص نسبی ) منسوب به شیحة که از قراء حلب است . (از انساب سمعانی ). رجوع به شیحة شود.

معنی شیخ ابواسحاق

شیخ ابواسحاق . [ ش َاَ اِ ] (اِخ ) رجوع به ابواسحاق (شیخ ) اینجو شود.

معنی شیخ الاکبر

شیخ الاکبر. [ ش َ خُل ْ اَ ب َ ] (اِخ ) لقب ابن عربی . رجوع به ابن عربی شود.

معنی شیخ العمید

شیخ العمید. [ ش َ خُل ْ ع َ ] (اِخ ) مخاطبه ٔبوسهل حمدوی . لقب بوسهل زوزنی ندیم سلطان مسعود غزنوی و رئیس دیوان رسالت او، پس از مردن بونصر مشکان وبروزگار سلطان مودود، و ممدوح منوچهری : شاخ بنفشه بر سر

معنی شیخ انصاری

شیخ انصاری . [ ش َ خ ِ اَ ] (اِخ ) لقب شیخ مرتضی انصاری . رجوع به انصاری ، شیخ مرتضی بن محمدامیر شوشتری شود.

معنی شیخ الفقیه

شیخ الفقیه . [ ش َ خُل ْ ف َ ] (اِخ ) رجوع به احمدبن محمدبن اقبال شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: