مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شیخ


معنی شیخ

شیخ . [ ش َ ] (اِخ ) ابن لال احمدبن علی همدانی شافعی (متوفی 398 هَ . ق .) او راست : معجم الصحابه . (از کشف الظنون ). و نیز رجوع به احمدبن علی همدانی شود.

معنی شیخ- ترجمه شیخ برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شیخ اینجا را کلیک کنید

هم معنی شیخ

آخوند: 1 روحانی، روضه‌خوان، شیخ، عالم، فقیه، ملا 2 مدرس، معلم
سال‌خورده، سالخورده: صفت پیر، زال، سالمند، شیخ، فرتوت، کلان‌سال، کهنسال، مسن، معمر و خردسال، کم‌سن
پیر: 1 جاافتاده، سالخورده، سالدیده، سالمند، کهنسال، مسن، معمر 2 پاتال، فرتوت، ناتوان 3 ابدال، اوتاد، خضر، شیخ، قدیس، قطب، مراد، مرشد 3 پیشوا، قاید و 1 برنا، جوان 2 مرید
پیری: سالخوردگی، سالمندی، شیخوخیت، کبر، کهنسالی، هرم و شباب
پیشوا: امام، حاکم، راهبر، راهنما، رئیس، رهبر، زعیم، سالار، سر، سرور، سردار، سرپرست، سلسله‌جنبان، شیخ، عمید، قاید، قدوه، کامل، کلانتر، لیدر، مرشد، مراد، مقتدا، مولا، مهتر، نقیب


ترجمه شیخ

شیخ کلیسا: elder
شیخوخت: old age
شیخ: patriarch
شیخ: sheik
شیخ نشین: sheik populated


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شیخ


هم ز ابراهیم ادهم آمده ست *** کاو ز راهى بر لب دریا نشست‏
دلق خود مى‏دوخت آن سلطان جان *** یک امیرى آمد آن جا ناگهان‏
آن امیر از بندگان شیخ بود *** شیخ را بشناخت سجده کرد زود
خیره شد در شیخ و اندر دلق او *** شکل دیگر گشته خلق و خلق او
کاو رها کرد آن چنان ملک شگرف *** بر گزید آن فقر بس باریک حرف‏
ترک کرد او ملک هفت اقلیم را *** مى‏زند بر دلق سوزن چون گدا
شخ واقف گشت از اندیشه‏اش *** شیخ چون شیر است و دلها بیشه‏اش‏
چون رجا و خوف در دلها روان *** نیست مخفى بر وى اسرار جهان‏
دل نگه دارید اى بى‏حاصلان *** در حضور حضرت صاحب دلان‏
پیش اهل تن ادب بر ظاهر است *** که خدا ز ایشان نهان را ساتر است‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شیخ الخلفاء

شیخ الخلفاء. [ ش َ خُل ْ خ ُ ل َ ] (اِخ ) لقب ابوبکربن ابی قحافه ، و لقب دیگر اوصدّیق است . (یادداشت مؤلف ). رجوع به ابوبکر شود.

معنی شیخ ابواسحاق

شیخ ابواسحاق . [ ش َاَ اِ ] (اِخ ) رجوع به ابواسحاق (شیخ ) اینجو شود.

معنی شیخ

شیخ . [ ش َ ] (اِخ ) ابن احمد اول ابن محمد اول .ششمین از شرفای حسنی مراکش از سال 1012 تا 1016 هَ . ق . با برادران خود ابوفارس و زیدان کشاکش داشت . رجوع به طبقات سلاطین لین پول و فرهنگ فارسی معین شود.

معنی شیخ بهائی

شیخ بهائی . [ ش َ خ ِ ب َ ] (اِخ ) لقب محمدبن حسین عاملی ، دانشمند مشهور شیعه ، مؤلف خلاصةالحساب و کشکول (953 - 1031 هَ . ق .)، مدفون در صحن نو مشهد مقدس .رجوع به بهائی و تاریخ ادبی ایران (از سعدی تا

معنی شیخ

شیخ . [ ش َ ] (اِخ ) ملقب به مؤید. ششمین از ممالیک برجی (مصر) از سال 815 هَ .ق . تا 824 هَ . ق . رجوع به طبقات سلاطین اسلام شود.

معنی شیخ

شیخ . [ ش َ / ش ِ] (از ع ، اِ) آنکه سالمندی و پیری بر او ظاهر گردد و یا عبارتست از سن چهل یا پنجاه یا پنجاه ویک تا پایان عمر، یا تا سن هشتاد، و یا آنکه دوران شباب او بپایان رسیده باشد. ج ، شیوخ [ ش ُ

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter