مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شیخ العمید


معنی شیخ العمید

شیخ العمید. [ ش َ خُل ْ ع َ ] (اِخ ) مخاطبه ٔبوسهل حمدوی . لقب بوسهل زوزنی ندیم سلطان مسعود غزنوی و رئیس دیوان رسالت او، پس از مردن بونصر مشکان وبروزگار سلطان مودود، و ممدوح منوچهری : شاخ بنفشه بر سر زانو نهاده سر ماننده ٔ مخالف بوسهل زوزنی شیخ العمید سید صاحب که ذوالجلال نعمتْش داد و صحت تن داد و ایمنی . منوچهری . ندیم شه شرق شیخ العمید مبارک لقائی بلنداختری . منوچهری . امیر فرمود وی [ بوسهل حمدوی ] را خلعتی راست کردند چنانکه وزیران را کنند... ومخاطبه ٔ وی الشیخ العمید فرمود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 390). رجوع به عمید و بوسهل زوزنی شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شیخ العمید اینجا را کلیک کنید

هم معنی شیخ العمید


ترجمه شیخ العمید


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شیخ العمید



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شیخ پائین

شیخ پائین . [ ش َ ] (اِخ ) دهی از دهستان گرم خان بخش حومه ٔ شهرستان بجنورد است و 219 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).

معنی شیخ الزیاوی

شیخ الزیاوی . [ ش َ خُزْ زَ وی ی ] (اِخ ) او راست : حاشیه بر شرح منهاج شیخ الاسلام و حاشیه بر شرح فرائض منهاج محب الدین بصروی . (از کشف الظنون ).

معنی شیخ

شیخ . [ ش َ ] (اِخ ) ابن لال احمدبن علی همدانی شافعی (متوفی 398 هَ . ق .) او راست : معجم الصحابه . (از کشف الظنون ). و نیز رجوع به احمدبن علی همدانی شود.

معنی شیخ

شیخ . [ ش َ ] (اِخ ) ابن نورالدین رومی . از اوست : تفسیرفاتحة. (محتمل است کلمه ٔ «ابن » در عنوان صاحب ترجمه در نسخه ٔ کشف الظنون زائد باشد). (یادداشت مؤلف ).

معنی شیخ الکاتب

شیخ الکاتب . [ ش َ خُل ْ ت ِ ] (اِخ ) البیهقی . لقب کوتوال قلعه ٔ ترمذ. (از اخبار الدولة السلجوقیة ص 27).

معنی شیخ الاکبر

شیخ الاکبر. [ ش َ خُل ْ اَ ب َ ] (اِخ ) لقب ابن عربی . رجوع به ابن عربی شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: