مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شیخ ابواسحاق


معنی شیخ ابواسحاق

شیخ ابواسحاق . [ ش َاَ اِ ] (اِخ ) رجوع به ابواسحاق (شیخ ) اینجو شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شیخ ابواسحاق اینجا را کلیک کنید

هم معنی شیخ ابواسحاق


ترجمه شیخ ابواسحاق


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شیخ ابواسحاق



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شیخ العمید

شیخ العمید. [ ش َ خُل ْ ع َ ] (اِخ ) مخاطبه ٔبوسهل حمدوی . لقب بوسهل زوزنی ندیم سلطان مسعود غزنوی و رئیس دیوان رسالت او، پس از مردن بونصر مشکان وبروزگار سلطان مودود، و ممدوح منوچهری : شاخ بنفشه بر سر

معنی شیخ اشکیوان

شیخ اشکیوان . [ ش َ خ ِ اِ کی ] (اِخ ) مردی که لعل از پایان قبر علی (ع ) بدندان ربودن خواست و دندانش در لعل خلیده ماند. (آنندراج ).

معنی شیخ الفقیه

شیخ الفقیه . [ ش َ خُل ْ ف َ ] (اِخ ) رجوع به احمدبن محمدبن اقبال شود.

معنی شیخ

شیخ . [ ش َ ] (اِخ ) ابن لال احمدبن علی همدانی شافعی (متوفی 398 هَ . ق .) او راست : معجم الصحابه . (از کشف الظنون ). و نیز رجوع به احمدبن علی همدانی شود.

معنی شیخ حر عاملی

شیخ حر عاملی . [ ش َ ح ُرْ رِ م ِ ] (اِخ ) لقب محمدبن الحسن الحر العاملی . رجوع به حر عاملی ، محمدبن حسن ... شود.

معنی شیخ

شیخ . [ ش َ ] (اِخ ) لقب محمد المهدی رئیس حکومت شرفای سعدیین در مغرب (مراکش ). (از دائرةالمعارف اسلامی ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: