مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شیخ ابواسحاق


معنی شیخ ابواسحاق

شیخ ابواسحاق . [ ش َاَ اِ ] (اِخ ) رجوع به ابواسحاق (شیخ ) اینجو شود.

معنی شیخ ابواسحاق- ترجمه شیخ ابواسحاق برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شیخ ابواسحاق اینجا را کلیک کنید

هم معنی شیخ ابواسحاق


ترجمه شیخ ابواسحاق


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شیخ ابواسحاق



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شیخ

شیخ . [ ش َ ] (اِخ ) لقب محمد رئیس عشیره ٔ بنی وطاس در مغرب (مراکش ). (از دائرةالمعارف اسلامی ).

معنی شیخ حر عاملی

شیخ حر عاملی . [ ش َ ح ُرْ رِ م ِ ] (اِخ ) لقب محمدبن الحسن الحر العاملی . رجوع به حر عاملی ، محمدبن حسن ... شود.

معنی شیخ اشکیوان

شیخ اشکیوان . [ ش َ خ ِ اِ کی ] (اِخ ) مردی که لعل از پایان قبر علی (ع ) بدندان ربودن خواست و دندانش در لعل خلیده ماند. (آنندراج ).

معنی شیخ الفقیه

شیخ الفقیه . [ ش َ خُل ْ ف َ ] (اِخ ) رجوع به احمدبن محمدبن اقبال شود.

معنی شیخ

شیخ . [ ش َ ] (اِخ ) ابن حسام الدین معروف به منقی . او راست : رسالة فی المهدی . (از کشف الظنون ).

معنی شیخ بالا

شیخ بالا. [ ش َ ] (اِخ ) دهی از دهستان گرم خان بخش حومه ٔ شهرستان بجنورد است و 115 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter