مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شکم


معنی شکم

شکم . [ ش َ ] (ع مص ) گزیدن . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).شکیم . (منتهی الارب ). || رشوه دادن به والی و بستن دهان او را. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). رشوت دادن والی را. (تاج المصادر بیهقی ). || پاداش دادن . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). پاداش دادن کسی را و فی الحدیث انه (ص ): احتجم فقال اشکموه ؛ ای اعطوه اجره . (منتهی الارب ). جزا دادن . (آنندراج ).

معنی شکم- ترجمه شکم برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شکم اینجا را کلیک کنید

هم معنی شکم

سیرابی : شکنبه، شکمبه، سیراب
پرخوار: اکول، بسیارخوار، پرخوار، پرخور، شکمباره، شکم‌بنده، شکم‌پرست، شکمخوار، شکمو و کم‌خوراک
پرخواری: پرخوری، شکمبارگی، شکم‌بندگی، شکم‌پرستی و کم‌خواری
پرخور: اکول، بسیارخور، پرخوار، پرخوار، رژد، شکمباره، شکم‌پرست، شکمو و کم‌خوراک
پهلو: 1 جنب، کنار 2 آغوش، بر 3 کناره 4 ضلع، قبل 5 بطن، شکم


ترجمه شکم

شکم: belly
شکمگنده: bigbellied
شکم پرستی: edacity
شکم پرست: epicure
شکم دادن: bulge


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شکم


جمله اجزاى تنش خصم وى‏اند *** کز بهارى لافد ایشان در دى‏اند
لاف وا داد کرمها مى‏کند *** شاخ رحمت را ز بن بر مى‏کند
راستى پیش آر یا خاموش کن *** و آن گهان رحمت ببین و نوش کن‏
آن شکم خصم سبیل او شده *** دست پنهان در دعا اندر زده‏
کاى خدا رسوا کن این لاف لئام *** تا بجنبد سوى ما رحم کرام‏
مستجاب آمد دعاى آن شکم *** سوزش حاجت بزد بیرون علم‏
گفت حق گر فاسقى و اهل صنم *** چون مرا خوانى اجابتها کنم‏
تو دعا را سخت گیر و مى‏شخول *** عاقبت برهاندت از دست غول‏
چون شکم خود را به حضرت در سپرد *** گربه آمد پوست آن دنبه ببرد
از پس گربه دویدند او گریخت *** کودک از ترس عتابش رنگ ریخت‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شکم دادن

شکم دادن . [ ش ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) فروگشتن از میان . به طرف بیرون خم شدن . (یادداشت مؤلف ). انحنا پیدا کردن . (فرهنگ فارسی معین ). لمبر دادن : گردون ز گرانسنگی این بار شکم داد. حزین (از آنندراج )

معنی شکلی

شکلی . [ ش َ ] (اِخ ) محمدبن اسماعیل شکلی ، از راویان است و از علی بن ابی مریم حدیث شنید و برادرزاده اش ابوالفضل العباس بن یوسف شکلی از او روایت دارد. (از لباب الانساب ).

معنی شکلانی

شکلانی . [ ش َ ک َ ] (اِخ ) امام ابو عصمة احمدبن عبداﷲ... شکلانی فقیه پرهیزگاری بود و از ابوسهل عبدالصمد بزاز و جز وی روایت شنید و حاکم ابوعبداﷲ کتبی هروی از او روایت دارد. (از لباب الانساب ).

معنی شکم بندگی

شکم بندگی . [ ش ِ ک َ ب َ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) حالت و صفت شکم بنده . شکم خوارگی . پرخوری . (یادداشت مؤلف ). رجوع به شکم بنده شود.

معنی شکم

شکم . [ ش ُ ] (ع اِ) ثواب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پاداش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دهش . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). عطا. (آنندراج ).دهش . و گویند دهش

معنی شکم آوری

شکم آوری . [ ش ِ ک َ وَ ] (حامص مرکب ) حالت و صفت شکم آور. بزرگ شکمی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به شکم آور شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter