مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شکم


معنی شکم

شکم . [ ش َ ] (ع مص ) گزیدن . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).شکیم . (منتهی الارب ). || رشوه دادن به والی و بستن دهان او را. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). رشوت دادن والی را. (تاج المصادر بیهقی ). || پاداش دادن . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). پاداش دادن کسی را و فی الحدیث انه (ص ): احتجم فقال اشکموه ؛ ای اعطوه اجره . (منتهی الارب ). جزا دادن . (آنندراج ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شکم اینجا را کلیک کنید

هم معنی شکم

سیرابی : شکنبه، شکمبه، سیراب
پرخوار: اکول، بسیارخوار، پرخوار، پرخور، شکمباره، شکم‌بنده، شکم‌پرست، شکمخوار، شکمو و کم‌خوراک
پرخواری: پرخوری، شکمبارگی، شکم‌بندگی، شکم‌پرستی و کم‌خواری
پرخور: اکول، بسیارخور، پرخوار، پرخوار، رژد، شکمباره، شکم‌پرست، شکمو و کم‌خوراک
پهلو: 1 جنب، کنار 2 آغوش، بر 3 کناره 4 ضلع، قبل 5 بطن، شکم


ترجمه شکم

شکم: belly
شکمگنده: bigbellied
شکم پرستی: edacity
شکم پرست: epicure
شکم دادن: bulge


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شکم


گفت ماهى دگر وقت بلا *** چون که ماند از سایه‏ى عاقل جدا
کاو سوى دریا شد و از غم عتیق *** فوت شد از من چنان نیکو رفیق‏
لیک ز آن نندیشم و بر خود زنم *** خویشتن را این زمان مرده کنم‏
پس بر آرم اشکم خود بر زبر *** پشت زیر و مى‏روم بر آب بر
مى‏روم بر وى چنان که خس رود *** نى بسباحى چنان که کس رود
مرده گردم خویش بسپارم به آب *** مرگ پیش از مرگ امن است از عذاب‏
مرگ پیش از مرگ امن است اى فتى *** این چنین فرمود ما را مصطفى‏
گفت موتوا کلکم من قبل ان *** یاتى الموت تموتوا بالفتن‏
همچنان مرد و شکم بالا فگند *** آب مى‏بردش نشیب و گه بلند
هر یکى ز آن قاصدان بس غصه برد *** که دریغا ماهى بهتر بمرد


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شکم باره

شکم باره . [ ش ِ ک َ رَ / رِ ] (ص مرکب ) شکم خواره . شکم پرست . پرخور. شکم بنده . (از یادداشت مؤلف ). و رجوع به مترادفات کلمه شود.

معنی شکم

شکم . [ ش ِ ک َ ] (اِ) اِشکم . بطن و آن جزء از بدن که روده ها در آن واقع شده اند. (ناظم الاطباء). ترجمه ٔ بطن و گوی و تنور از تشبیهات اوست . (آنندراج ). قسمتی از تنه که بین قفسه ٔ سینه و لگن قرار دا

معنی شکلانی

شکلانی . [ ش َ ک َ ] (اِخ ) امام ابو عصمة احمدبن عبداﷲ... شکلانی فقیه پرهیزگاری بود و از ابوسهل عبدالصمد بزاز و جز وی روایت شنید و حاکم ابوعبداﷲ کتبی هروی از او روایت دارد. (از لباب الانساب ).

معنی شکم

شکم . [ ش َ ک َ ] (ع مص ) گرسنه گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی شکم آور

شکم آور. [ ش ِ ک َ وَ ] (ن مف مرکب ) شکم بزرگ . بزرگ شکم . بطین . (یادداشت مؤلف ). شکم بزرگ . (التفهیم ص 328). شکم گنده . بطین . (فرهنگ فارسی معین ).

معنی شکلة

شکلة. [ ش َ ک ِ ل َ ] (ع ص ) زن با ناز و کرشمه . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: