مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شورستان


معنی شورستان

شورستان . [ رِ ] (اِخ ) دهی است از ناحیه ٔ مرغزار «اورد» به حدود فارس : و دیه گوز [ کور ] و آباده و شورستان و بسیار دیههای دیگر از این ناحیت است . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 123).

معنی شورستان- ترجمه شورستان برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شورستان اینجا را کلیک کنید

هم معنی شورستان

شورستان: شوره‌زار، کویر، نمکزار
شوره‌زار: شورستان، کویر، نمکزار و کشتزار
کشورستان: جهانگیر، غالب، کشورگشا، مملکت‌گیر
کشورگشا: فاتح، قاهر، کشورستان
جهانگیر: عالمگیر، فاتح، کشورستان، همگانی و جهاندار


ترجمه شورستان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شورستان



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شورش

شورش . [ رِ ] (اِ) غذای شور و نمکین . (ناظم الاطباء). ملاحت و نمکینی . (آنندراج ). || نمکدان . (ناظم الاطباء).

معنی شورطالع

شورطالع. [ ل ِ ] (ص مرکب ) شوراختر. (ناظم الاطباء). کنایه از مدبر و بدبخت . (آنندراج ) : هرکه شیرین تر فراق جانگزایش تلخ تر شورطالعتر ز فرهادم ببین احوال چیست . ظهوری . رجوع به شوربخت شود.

معنی شورطاق

شورطاق . (اِ مرکب ) در شاهد زیر صاحب منتهی الارب این کلمه را معادل عَرْفَج آورده است : اِرْقَطَّ العَرْفَج ُ؛ برگ برآوردن گرفت شورطاق . و رجوع به عرفج و قتاد شود.

معنی شورشور

شورشور. (اِمص مرکب ) جستجو و پیجویی . اینسوی و آنسوی گشتن : تنگ شدعالم بر او از بهر گاو شورشور اندرگرفت و کاوکاو. رودکی .

معنی شورستان بالا

شورستان بالا. [ رِ ن ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان صالح آباد بخش جنت آباد شهرستان مشهد است و 193 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

معنی شورسان

شورسان . (اِ مرکب ) مخفف شورستان . شوره ستان . نمک زار. (یادداشت مؤلف ). شوره زار. زمین شوره . شوره کات .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: