مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شورزمین


معنی شورزمین

شورزمین . [ زَ ] (اِ مرکب ) زمین شوره زار. زمین بی بر و بی حاصل . (ناظم الاطباء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شورزمین اینجا را کلیک کنید

هم معنی شورزمین


ترجمه شورزمین


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شورزمین



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شوردریا

شوردریا. [ دَرْ ] (اِخ ) نام دریاچه ٔ چیچست به آذربایجان است . (نزهةالقلوب ج 3 ص 223، 224، 241).

معنی شورشی

شورشی . [ رِ ] (ص نسبی ) طاغی . انقلابی . (یادداشت مؤلف ). کسی که شورش کند. انقلابی . (فرهنگ فارسی معین ). || معتاد به شورش . (یادداشت مؤلف ).

معنی شوررفته

شوررفته . [ شورْ، رَ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) (جامه ٔ...) کوتاه شده . جامه ٔ نو پس از شستن بار نخست . (یادداشت مؤلف ). آب رفته .

معنی شورزد

شورزد. [ ] (اِخ ) سورزه . نام دهی از اعمال طارم علیا از توابع قلعه تاج . (نزهةالقلوب ج 3 ص 65).

معنی شورش کردن

شورش کردن . [ رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عصیان و تمرد کردن . شور و غوغا کردن . انقلاب و آشفتگی برپا کردن . نافرمانی کردن . اظهار کراهت کردن : ز شورش کردن آن تلخ گفتار ترشروئی نکردم هیچ در کار. نظامی .

معنی شورشر

شورشر. [ شو ش َ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) شور و شر. شورشار. شورشرابا. شورو شغب . غوغا و فریاد و هنگامه و هرج و مرج و گیرودار و فتنه و آشوب و نعره و بانگ . (از ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: