مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شهرود


معنی شهرود

شهرود. [ ش َ ] (اِخ ) نام شهری است در ملک عراق که خسرو پرویز بر لب رودخانه ٔ شهرود بنا کرده بود و بنام آن رودخانه موسوم ساخته . (برهان ) (جهانگیری ) (انجمن آرا) : شدنداز مرز موقان سوی شهرود بنا کردند شهری از می و رود. نظامی . مرا آن روز شادی کرد بدرود که شیرین را رها کردی به شهرود. نظامی . همان شهرود و آب خوشگوارش بنای خسرو و جای شکارش . نظامی . حدیث باربد با ساز دهرود همان آرامگاه شه به شهرود. نظامی . رجوع به شاهرود شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شهرود اینجا را کلیک کنید

هم معنی شهرود


ترجمه شهرود


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شهرود



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شهروزه

شهروزه . [ ش َ زَ / زِ ] (اِ مرکب ) گدایی را گویند که هر روز بر دور یکی از محلات شهر و کوچه و بازار بگردد و گدایی کند. (برهان ) (از ناظم الاطباء) (جهانگیری ) (رشیدی ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) : ش

معنی شهرویه

شهرویه . [ ش َ رو ی َ / ش َ رَ وَی ْه ْ ] (اِخ ) نام دختر پرویز و خواهر پوران دخت . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 25).

معنی شهرو

شهرو. [ ش َ ] (اِخ ) سورو. بندری است که راه کاروانی که از طارم به سمت جنوب بسوی ساحل دریا میرفت به این بندر منتهی میگردید، و آن در مقابل جزیره ٔ هرمز قرار دارد. (ترجمه ٔ سرزمینهای خلافت شرقی لسترنج ص

معنی شهروان

شهروان . [ ش َ رَ ] (اِخ ) شهربان . شهراوان . شهرابان . بلده ای است بنواحی خالص . (یادداشت مؤلف ). نام شهری بوده بر لب دجله ٔ بغداد و واسط و آنرادر قدیم دسکره مینامیده اند. (انجمن آرا) (آنندراج ).رجو

معنی شهروسوند

شهروسوند. [ ش َ وَ ] (اِخ ) شاخه ای از تیره ٔ بسحاق هیهاوند از طایفه ٔ چهارلنگ بختیاری . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 76).

معنی شهرود

شهرود. [ ش َ ] (اِخ ) نام رودخانه ای است در عراق . (برهان )(غیاث ). ظاهراً مراد شاهرود است . یکی از دو شعبه ٔ سپیدرود که به دریای خزر ریزد. رجوع به شاهرود شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: