مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شنار


معنی شنار

شنار. [ ش َ / ش ِ ] (اِ) شنا.شناوری . آب ورزی . سباحت . (ناظم الاطباء) : یکی گفت مردی سوی رودبار برود اندرون شد همی بی شنار. ابوشکور. || تنک آبی از دریا و یا رودخانه که تهش نمایان بود و گل داشته باشد و کشتی در آن بند شود و بایستد و نگذرد. || قعر آب ، خواه آب دریا باشد و یا جز آن . || بندر. || مأمن کشتی . (ناظم الاطباء). || شاخه ٔ نوی که تازه از درخت برآید. || ولایت خرابی که کسی در آن توطن نکند و خالی از مردمان بود. (ناظم الاطباء) (از برهان ). || (ص )چیز نامبارک و شوم و نحس . (ناظم الاطباء). نامبارک وشوم و نحس . (برهان ). || بدبخت و بداختر. (ناظم الاطباء).

معنی شنار- ترجمه شنار برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شنار اینجا را کلیک کنید

هم معنی شنار


ترجمه شنار


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شنار


جبر و خفتن در میان ره زنان *** مرغ بى‏هنگام کى یابد امان‏
ور اشارتهاش را بینى زنى *** مرد پندارى و چون بینى زنى‏
این قدر عقلى که دارى گم شود *** سر که عقل از وى بپرد دم شود
ز آن که بى‏شکرى بود شوم و شنار *** مى‏برد بى‏شکر را در قعر نار
گر توکل مى‏کنى در کار کن *** کشت کن پس تکیه بر جبار کن‏
باز ترجیح نهادن نخجیران توکل را بر جهد ***
جمله با وى بانگها برداشتند *** کان حریصان که سببها کاشتند
صد هزار اندر هزار از مرد و زن *** پس چرا محروم ماندند از زمن‏
صد هزاران قرن ز آغاز جهان *** همچو اژدرها گشاده صد دهان‏
مکرها کردند آن دانا گروه *** که ز بن بر کنده شد ز آن مکر کوه‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شناس

شناس .[ ش ِ ] (اِمص ) اسم مصدر و مصدر دوم غیرمستعمل شناختن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به شناختن شود. || (نف مرخم ) مخفف شناسنده . در کلمات مرکب بمعنی شناسنده آید. (فرهنگ فارسی معین ). شناسنده و دریابنده

معنی شناختگی

شناختگی . [ ش ِ ت َ / ت ِ ](حامص ) شناسایی و آشنایی و معرفت . (ناظم الاطباء).

معنی شناسا گردانیدن

شناسا گردانیدن . [ ش ِ گ َ دَ ] (مص مرکب ) شناسا کردن . واقف و مطلع کردن . آگاهندن . تعریف . (زوزنی ). || شناساندن : تاریخ ؛ شناسا گردانیدن وقت . (دهار).

معنی شنار

شنار. [ ش َ ] (ع اِ) عیب بدتر و عار. (از منتهی الارب ). بدترین عیب و عار. (از اقرب الموارد). || دشمنی کردن باشد و دشمن داشتن یعنی با کسی و چیزی بد بودن . (برهان ). || امر مشهور به بدی . (منتهی الارب )

معنی شناسان

شناسان . [ ش ِ ] (اِمص ) بیان و تفسیر و تعریف . || اشتهار. || اعلام . (ناظم الاطباء).

معنی شناریدن

شناریدن . [ ش ِ دَ ] (مص ) شنا کردن . شناوری نمودن . (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: