مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شناختگی


معنی شناختگی

شناختگی . [ ش ِ ت َ / ت ِ ](حامص ) شناسایی و آشنایی و معرفت . (ناظم الاطباء).

معنی شناختگی- ترجمه شناختگی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شناختگی اینجا را کلیک کنید

هم معنی شناختگی

خمول : 1 گمنامی، بی‌نامی، بی‌نشانی، ناشناختگی و اشتهار، معروفیت 2 گمنام شدن
معروفیت : آوازه، اشتهار، شناختگی، شهرت، صیت، محبوبیت، نامبرداری، ناموری و گمنامی
گمنامی: 1 بی‌نامی، بی‌نشانی، خمول، ناشناختگی، ناشناسی 2 بی‌سروپایی و اشتهار، شهرت


ترجمه شناختگی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شناختگی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شناسا گردانیدن

شناسا گردانیدن . [ ش ِ گ َ دَ ] (مص مرکب ) شناسا کردن . واقف و مطلع کردن . آگاهندن . تعریف . (زوزنی ). || شناساندن : تاریخ ؛ شناسا گردانیدن وقت . (دهار).

معنی شناختن

شناختن . [ ش ِ ت َ ] (مص ) واقف شدن و معرفت حاصل کردن . (ناظم الاطباء). عرفان . عالم بودن . (یادداشت مؤلف ). علم پیدا کردن بر چیزی . آگاهی یافتن . معرفت و علم پیدا کردن : آن را که با مکوی و کلابه بو

معنی شناخب

شناخب . [ ش َ خ ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ شَنْخَب . (ناظم الاطباء). رجوع به شنخب شود.

معنی شناختنی

شناختنی . [ ش ِ ت َ ] (ص لیاقت ) لایق شناختن . درخور شناسایی .

معنی شناریدن

شناریدن . [ ش ِ دَ ] (مص ) شنا کردن . شناوری نمودن . (ناظم الاطباء).

معنی شناس درآمدن

شناس درآمدن . [ ش ِ دَ م َ دَ ] (مص مرکب ) به سابقه ٔ معرفتی که بوده است وقوف یافتن . اطلاع بر معرفت قبلی یافتن . دانسته شدن که آشناست . (یادداشت مؤلف ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: