مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شماطیط


معنی شماطیط

شماطیط. [ش َ ] (ع ص ، اِ) متفرقه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جمعی است بی مفرد. (یادداشت مؤلف ). || گروه متفرق . || جامه ٔ شکافته و کفته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). || سواران متفرق و پریشان . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || ج ِ شمطاط. || ج ِ شمطوط. (ناظم الاطباء). || ج ِ شمطیط. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به شمطاط، شمطوط و شمطیط شود.

معنی شماطیط- ترجمه شماطیط برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شماطیط اینجا را کلیک کنید

هم معنی شماطیط


ترجمه شماطیط


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شماطیط



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شماط

شماط. [ ش ِ ] (ع اِ) توابل . دیگ افزار: قدر تسع شاة بشماطها؛ دیگی که وسعت یک گوسپند با دیگ افزار آن دارد. (ناظم الاطباء). رجوع به دیگ افزار، تابل ، توابل و شمط شود.

معنی شماعی

شماعی . [ ش َم ْ ما ] (حامص ) عمل و شغل شماع . (یادداشت مؤلف ). حرفه ٔ شمعسازی . شمعریزی . || (اِ مرکب ) دکان شمعریز. کارخانه ٔ شماع . دکان شماع . (یادداشت مؤلف ). دکان یا جایی که در آن به تهیه و ری

معنی شمالاً

شمالاً. [ ش َ / ش ِ لَن ْ ] (ع ق ) مقابل جنوباً. از سمت شمال . از طرف شمال . حد شمالی : شمالاً به زمین فروشنده محدود است . (یادداشت مؤلف ).

معنی شماسیان

شماسیان . [ ش َم ْ ما ] (اِخ ) کسانی که بر کیش شماس آتش پرست می باشند. (ناظم الاطباء) (از غیاث ) (از برهان ). قومی که کافر باشند. (غیاث ). نام جماعتی که دین شماس عدل ترسا داشته باشند و ایشان را به عرب

معنی شمال

شمال .[ ش ِ ] (اِخ ) آذربادگان . (آثارالباقیه ) (مفاتیح ).

معنی شمالی

شمالی . [ ش َ / ش ِ / ش ُ ] (ص نسبی ) منسوب به شمال . منسوب به جهت شمال . (ناظم الاطباء). - شمالی پیکران ؛ ستارگانی که از شمال طلوع میکنند : جنوبی طالعان را بیضه در آب شمالی پیکران را دیده در خواب

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter