مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی شماسی


معنی شماسی

شماسی . [ ش َم ْ ما ] (ص نسبی ) منسوب است به دو جا در بغداد، یکی باب الشماسیة است و دومی درب شماس . (از لباب الانساب ).

معنی شماسی- ترجمه شماسی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد شماسی اینجا را کلیک کنید

هم معنی شماسی


ترجمه شماسی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه شماسی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی شماطیط

شماطیط. [ش َ ] (ع ص ، اِ) متفرقه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جمعی است بی مفرد. (یادداشت مؤلف ). || گروه متفرق . || جامه ٔ شکافته و کفته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). || سواران متفرق

معنی شماط

شماط. [ ش ِ ] (ع اِ) توابل . دیگ افزار: قدر تسع شاة بشماطها؛ دیگی که وسعت یک گوسپند با دیگ افزار آن دارد. (ناظم الاطباء). رجوع به دیگ افزار، تابل ، توابل و شمط شود.

معنی شماسی

شماسی . [ ش َم ْ ما ] (حامص ) صفت و شغل شماس . (یادداشت مؤلف ). || (ص نسبی ) منسوب به شماس . آنچه به شماس منسوب و مربوط است : روز شنبه ز دیر شماسی خیمه زد در سواد عباسی . نظامی . کمر به عشق بتانی

معنی شماس

شماس . [ ش َم ْ ما ] (اِخ ) شماساس . نام یکی از سران سپاه افراسیاب که او را قارن بکشت در زمان کی قباد. (یادداشت مؤلف ) : سپهدار شماس پیش اندرون سپاهی همه دست شسته به خون . فردوسی .

معنی شماگنده

شماگنده . [ ش َ گ َ دَ / دِ ] (ص ) شماگند. شماغند. شمغند. شمغنده . بدبوی . متعفن . || زن بدبوی (خصوصاً). (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شماغنده شود.

معنی شماس

شماس . [ ش َم ْ ما ] (اِخ ) ابن عثمان بن شرید مخزومی از صحابه ٔ حضرت رسول (ص )و از پهلوانان صدر اسلام بود. و در جنگ بدر شرکت داشت و در غزوه ٔ احد شهید شد. حضرت رسول او را به سپر تشبیه کرد، زیرا به چپ

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter